سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳

مردابی به نام اشو

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

تولد و مرگ

در سال ۱۹۳۱ فرزندی هندی در خانواده «موهان»در روستایی کوچک به نام «کوچ وادا» از استان «ماهیا پرادشِ» به دنیا آمد که نام او را «راجنیش چاندرا» نهادند. خانواده و دوستانش او را «راجا» صدا می‎زدند. سال چهل ویکم از عمر او بود که یکی از دوستانش پیشنهادی به او داد که خوشش آمد. همین مساله باعث شد او نام خویش را به «باگوان شری راجنیش» تغییر داد. او از این نام خیلی خوشش می‎آمد زیرا «باگوان» به معنی «آقا»، «بیگ» و «سید» بود. هیجده سال بعد درست یک سال مانه به مرگش پیشنهاد مشابهی به او شد که او را بسیار خوشحال کرد. باگوان با استقبال عجیبی نام «اشو» را بر خویش نهاد. این استقبال و خوشایندی تا آن‎جا بود که تمام نام‎های قبل را منسوخ اعلام کرد و دستور داد تا از این به بعد فقط او را «اشو» صدا بزنند. سال ۱۹۹۰ سال بسته شدن پرونده زندگانی «اشو» بود و او که ادعای اقیانوسی داشت در تکه‎ای از خاک هندوستان دفن شد

[۱].
شخصیت شناسی اشو

شاید بتوان گفت بیشترین تاثیر در شکل‎گیری شخصیت اشو را پدربزرگ پدری وی داشته است. پدربزرگ مردی بی‎سواد بود که به این بی‎سوادی‎اش هم افتخار می‎کرد و می‎گفت: «این خوب بود که پدرم مرا به زور وادار نکرد به مدرسه بروم، وگرنه مرا ضایع کرده بود. این کتاب‎ها مردم را خیلی تباه می‎کنند.[۲]» نخستین ریشه‎های بدبینی به مراکز علمی را هم شاید همین پدربزرگ در دل اشو کاشته باشد. از تعریف‎هایی که اشو از این پدربزرگ دارد می‎توان این‎گونه استنباط کرد که زوربای بودایی که او به دنبال آن بود گسترش یافته شخصیت همین جد پدری است؛ پدربزرگ دین خاصی نداشت که هیچ، از مخالفت با دین «جین» که دین رسمی آن منطقه بود هم دریغ نداشت. آئین او بیشتر خوردن، آشامیدن و شادمانی بود، درست شبیه «زوربای یونانی» که اشو شخصیت افسانه‎ای خیال‎هایش را از اضافه کردن شخصیت این فرد به «بودا» در ذهن پروراند. این جمله اشو درباره پدربزرگش برای بیان این تاثیر کافی است: «هرچند وی خیلی پیر بود، چیزی بین من و او هماهنگ شده بود که هرگز نمی‎توانست با هیچ‎یک از اعضای خانواده‎ام اتفاق بیافتد.[۳]»

از مجموع مطالبی که درباره اشو نوشته شده و گاه خودش نیز در خاطراتش به آن‎ها اعتراف دارد چنین برمی‎آید که بسیار عاشق شهرت بوده و برای مطرح شدن از هر طریقی استقبال می‎کرد؛ از بحث و جدل با استاد دانشگاه گرفته تا داستان‎های تخیلی که برای شاگردانش می‎گوید و در تمام آن‎ها او شخصیت اول داستان است و تمام افرادی که از ادیان گوناگون به مبارزه علمی و مباحثه با او می‎آیند و او همه را شکست می‎دهد، همه و همه نشان از این روحیه بلندپروازی اشو دارد. اما با تمام این بلندپروازی‎ها او حتی در تحصیلات دانشگاهی‎اش با مشکل روبروست و تقریبا با تمام اساتید دانشگاه مشکل دارد و آن‎ها از دوست او عاصی‎اند. تا آن‎جا که فارق‎التحصیل شدنش را بازیافتن آزادی‎اش می‎داند.[۴]فلسفه را چرند می‎خواند، به مخالفت با گاندی می‎رود، سیاست را بیماری می‎شمارد، فیلسوفان را به سگ تشبیه می‎کند[۵] و سیاستمداران را افرادی بیمار، نابالغ و دروغ‎گو معرفی می‎کند، اما خودش را عارفی روشن‎ضمیر و بودای عصر.[۶]همه این‎ها جز در راستای شهرت طلبی او تفسیر نمی‎شوند.
باورهای اشو

جناب «باگوان» در طول زندگانی و مدت تدریس‎اش باورها و دیدگاه‎های خاصی را داشته که با معمول باورها بسیار متفاوت است. امیر بیان نکته‎ای طلایی برای شناخت افراد بیان می‎دارد که کلید شناخت خیلی از انسان‎هایی است که پشت پرده ابهام حاصل از “در لفافه‎گویی‎”هایشان پنهان شده‎اند: «المرء مخبوء تحت لسانه»[۷]«آدمی پشت زبانش پنهان است».برای شناخت بیشتر اشو نیز باید به بازکاوی اندیشه‎هایش پرداخت.
اشو و باور به خدا

در یک سری از باورهایش او تنها خدایی را باور دارد که مجوز سکس را صادر کند. هر خدای دیگری با هر اوصافی از نظر او مردود است.[۸] در جای دیگر خدا را نامی برای ناشناخته‎ها و ناشناختنی‎ها[۹] و گاهی او را موجودی که مجمع اضداد است می‎داند و می‎گوید: «خدا به همان اندازه نور است که تاریکی است… خدا باید هم پست‎ترین باشد و هم برترین، هم ماده باشد هم ذهن.[۱۰]» گاهی سالک طریق را که به رشد رسیده و به کمال مراقبه رسیده است را خدا می‎داند؛ آن‎گاه که در انتهای رقص «رقصنده‎ای را نمی‎توانی بیابی و تنها رقص است که باقی است.[۱۱]» و گاه تک‎تک انسان‎ها را خدا می‎پندارد و می‎گوید: «همه خدا هستند. هیچ‎کس نمی‎تواند غیر از این باشد.»[۱۲] یا «تو در واقعیت یک خدا هستی.»[۱۳] و گاه از اساس منکر وجود هرنوع خدایی شده و آن را زائیده ذهن انسان‎ها می‎داند؛ «هستی دم دست توست و خدا فقط در ذهنت وجود دارد. یک مفهوم است و وجود عینی ندارد.»[۱۴] گاهی دم از خدایی بزرگ می‎زند که همه جا حتی درون بت‎ها هست[۱۵] اما درون معبدها نیست!!! چرا که به عقیده اشو معابد به دست انسان‎ها ساخنه شده‎اند.[۱۶] چگونه این تعارض ممکن است؟ مگر بت‎ها ساخته دست غیر انسان‎اند؟! چگونه خدایی که درون بت تراشیده دست انسان‎هاست در معبدها راهی ندارد؟!
اشو و اعتقاد به دین

از میان حرف‎های اشو چنین برمی‎آید که تنها جایی رابطه خوبی با ادیان دارد که در راستای نظریات او باشند، وگرنه با همه ادیان موجود هندوستان به مقابله می‎ایستد؛ «جین» را به‎خاطرمحکوم کردن پول و ستایش فقر نقد می‎کند، اما مخالفتش با«زرتشت»، «یهود»، «مسیحیت» و «اسلام» به بهانه‎ای دیگراست. او می‎گوید: «این کاری است که ادیان متعارف با مردم می‎کنند؛ سرکوب، سرکوب، سرکوب. آن‎ها اجازه نمی‎دهند شما خودتان باشید. آن‎ها شما را فلج می‎کنند.»[۱۷]و ادیان را منافی آزادی و مخالف شادی و لذت می‎داند.[۱۸] از نگاه او تنها انسان نابینا است که دینی جز طریق او را برمی‎گزیند.[۱۹] او نه تنها به دینی اعتقاد ندارد، حتی دین‎داری را نوعی تکلف و تربیت دینی را نیز تحمیل‎گری می‎داند. این جمله از اوست: «دیانت با هیچ انجیل، هیچ ودایی و هیچ کتابی کاری ندارد. بلکه با قلبی سرشار از محبت، با وجودی هوشمند، با آگاهی، با مکاشفه‎گری سروکار دارد.از این رو پدر و مادرهایی که به تشکیلاتی خاص، به ملتی خاص، به کلیسایی خاص و به تفوقی خاص تعلق دارند مکلفند که ایده‎های خود را به کودکان تحمیل کنند.»[۲۰]
اشو و اسلام

اشو با اسلام دشمنی و خصومتی عجییب دارد. گاه با طعن و کنایه می‎پرسد: یک هندو چیست؟یک مسلمان چیست؟… این‎ها همه قیل وقالند.[۲۱] گاه به تمسخر فقها می‎پردازد و آن‎ها را افرادی دروغ‎گو و فریب‎کار می‎نامد که دیگران را می‎فریبند یا اندیشمندانی که سوادشان به درد خوشان هم نمی‎خورد مانند پیرمردان روستایی که حساب گاوهای ده را دارند اما هیچ‎گاه این دانش برای آن‎ها شیری نمی‎دهد.[۲۲] و گاه روحانیت را همان دشمنان دیرینه اسلام و دین محمد«ص» می‎خواند که بعد از او رنگ و لعاب عوض کرده و با ظاهری جدید و زیبا اما با همان باطن قبلی ولی در لباس اسلام به جنگ این دین آمدند و نتیجه آن شد که دین پیامبر از مسیر خارج شد!!![۲۳] یک‎جا به قدمت اسلام گیر می‎دهد و آن را با مغازه‎ای قدیمی مقایسه می‎کند که بعد از به دست آوردن شهرت و کسب اطمینان مشتریان اقدام به کلاه گذاشتن بر سرشان می‎کند و بعد با جمله‎ای به خیال خودش زیراب تمام ادیان کهن بویژه اسلام را می‎زند. ادعا می‎کند : خداوند به تازگی معتقد است و مذهب به کهنگی.[۲۴] و جای دیگر به احکام اسلام بویژه لزوم رعایت حریم محرم و نامحرم اشکال می‎کند و مسلمانان را اعم از زن و مرد به علت رعایت احکام مورد نکوهش قرار می‎دهد. به باور او که رسیدن به اوج معرفت تنها در گرو دست‎یازی به لذت جنسی است و بس، مسلمانان چون برای قوای شهویه و غریزه جنسی محدودیت قائلند نه تنها به حقیقت نرسیده‎اند، بلکه به همین علت انسانهایی دیوانه و مجنون‎اند.[۲۵]
اشو و شریعت

اساس مکتب اشو شادمانی و تفریح است و با زهد و کناره‎گیری از دنیا به شدت منافات دارد. هرچند دین اسلام هم با ریاضت مرتاض‎گونه و زهد شدید در ستیز است اما اندکی سختی و صبر بر مشکلات را راه رشد و کمال می‎داند. اشو زهدورزی را مساله‎ای برای کسب منزلت اجتماعی معرفی می‎کند و توبه را به دلیل یادآوری گذشته تلخ و ایجاد نگرانی و دغدغه امری مردود می‎داند.[۲۶] به شدت با زیارت مخالف است و برای نفی زیارت پشت بدعت‎گذاری به نام کبیر[۲۷] پنهان می‎شود و از گفته‎های او زیربنای استلالش را می‎سازد. این اولین باری نیست که او در بدعت‎هایش پشت فردی پنهان شده و استدلال او را به عنوان سپری برای در امان ماندن خویش از سیل سوال‎ها و شبهه‎ها قرار می‎دهد. اما یکی از افرادی که اشو خیلی از آن‎ها متاثر است در مثال‎هایش سراغ آن‎ها می‎رود همین کبیر استبویژه این‎جا که بیشتر از همیشه نیاز می‎بیند از خودش کمتر مایه بگذارد. اشو شریعت را جسدی بی‎جان می‎نامد و خطاب به پیروانش می‎گوید: این کلمه را به یاد داشته باشید: در شریعت شما بیچاره می‎مانید، چون در کنار یک پیکر بی‎جان قرار می‎گیرید.[۲۸]بهترین گزینه از نظر او تنها گام نهادن در مسیر است و از بیراهه به مقصد رسیدن. تنها این شیوه را موفق و این رهجو را کامیاب می‎داند.[۲۹]
اشو و نهاد خانواده

اشو درباره ازدواج می‎گوید: «من از ازدواج دلِ خوشی ندارم، چون ازدواج موفق می‎شود و به تو ثبات و آرامشی دائمی می‎بخشد.[۳۰]» او این آرامش را خطر معرفی می‎کند زیرا به عقیده او در کارزارِ عشق و ازدواج این عشق است که شکست می‎خورد.او باور دارد زن و مرد هرگز دوستان خوبی برای هم نیستند اما زن با زن و مرد با مرد می‎توانند دوستان خوبی برای هم باشند ورابطه دوستانه هم‎جنس‎ها را با یکدیگر بسیار راحت‎تر و قابل فهم‎تر می‎داند تا آن‎جا که حتی هم‎جنس‎گرایی را هم با آغوش باز می‎پذیرد و آن را مرحله دوم رشد و بالندگی بعد از رابطه جنسی با خود می‎داند. ناهم‎جنس‎گرایی را هم به نوعی می‎پذیرد ولی آن را مرحله بعد از هم‎جنس‎گرایی معرفی می‎کند.[۳۱] به اعتقاد اشو «بچه‎ها باید به کمون تعلق داشته باشند نه به پدر و مادرها»[۳۲] وی وجود پدر و مادر را ضرر محض می‎داند و بزرگترین استثمار کودک را بردگی او توسط والدینش معرفی می‎کند.[۳۳]

ادامه دارد…

[۱]. نگرشی بر آراء و اندیشه‎های اشو«محمد تقی فعالی» ص ۲۰ – ۲۵

[۲]اینک برکه‎ای کهن، ترجمه سیروس سعدوندیان، ص ۱۶۹

[۳]همان ص ۱۶۷

[۴]نگرشی بر آراء و اندیشه‎های اشوص ۳۵ – ۳۲

[۵]راز بزرگ ترجمه روان کهریز ص ۳۱۴

[۶]همان ص ۴۷ – ۳۹

[۷]نهج‎البلاغه حکمت ۱۴۸ و میزان ح ۳۸۵

[۸]از سکس تا فراآگاهی ترجمه محسن خاتمی ص ۲۲

[۹]همان ص ۵۲

[۱۰]عشق پرنده‎ای آزاد استترجمه مجید پزشکی ص ۸۵

[۱۱]بگو آری ترجمه مجید پزشکی ص ۳۱

[۱۲]عشق پرنده‎ای آزاد استترجمه مجید پزشکی ص ۹۹

[۱۳]زندگی موهبتی الهی استترجمه مجید پزشکی ص ۵۳

[۱۴]همان ص ۲۸ – ۲۶

[۱۵]راز ترجمه محسن خاتمی ج ۲ ص ۲۸۴

[۱۶]قطره‎ای در دریا ترجمه مجید پزشکی ص ۷۴

[۱۷]آواز سکوت ترجمه میرجواد سید حسینی ص ۲۳۱

[۱۸]نگرشی بر آراء و اندیشه‎های اشو۷۷ – ۶۵

[۱۹]همان ۷۷

[۲۰]کودک نوین، ترجمه مرجان فرجی ص ۳۲

[۲۱]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص ۲۹۱ و ۲۹۲

[۲۲]همان ص ۴۹

[۲۳]آواز سکوت ترجمه میرجواد سید حسینی ص ۴۳

[۲۴]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص ۲۰۹

[۲۵]مزه‎ای از ملکوت ترجمه مرضیه شنکایی ص ۱۴

[۲۶]شکوه آزادی ترجمه میرجواد سید حسینی ص ۱۳

[۲۷]بافنده‎ای از اهل بنارس متولد ۱۴۱۲ و متوفی ۱۴۸۸ که مادرش برهمن و پدرش مسلمان بود. تلاشش آمیختن اسلام و هندو و ساختن مکتبی التقاطی بود.

[۲۸]آواز سکوت ترجمه میرجواد سید حسینی ص ۸۰

[۲۹]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص ۲۹۱ و ۲۹۲

[۳۰]الماس‎های نگرشی بر آراء و اندیشه‎های اشوترجمه مرجان فرجی ص ۲۵۳

[۳۱]نگرشی بر آراء و اندیشه‎های اشوص ۲۷ و ۲۸

[۳۲]آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی ص ۹۸

[۳۳]کودک نوین، ترجمه مرجان فرجی ص ۴۱ -

نظریه کولی کیهانی اشو در مورد خانواده

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

کلید واژه:اشو ، خانواده ، کمون ، کولی کیهانی

مقدمه

خانواده یکی از اساسی ترین نهادهای اجتماعی بشر است که به رغم تحولات گسترده انسانی ماهیت و هویت اصلی آن چندان تغییری نیافته است.وبه عنوان اصلی‌ترین رکن جامعه زمینه ساز تحولات عظیم فرهنگی و معنوی گردیده چنانکه تربیت معنوی و رشد و تعالی افراد در نهاد خانواده شکل می گیرد و یکی از طبیعی ترین و پایدارترین نیازهای انسان یعنی آرامش را به صورتی ساخت یافته و تعریف شده تأمین می کند.

نهاد خانواده در ادیان توحیدی بالاخص دین مبین اسلام جایگاه وقداست ویژه ای دارد که قابل مقایسه با هیچ نهاد دیگری نیست. در حدیثی از پیامبر خدا(ص) آمده است که می‌فرماید: «مابنی بناء فی‌الاسلام احب الی‌الله تعالی من التزویج در اسلام، بنیادی نهاده نشده است که در نزد خدا، از ازدواج، محبوب‌تر باشد.»‏

سخنی والاتر از این، در تبیین قداست خانواده نمی‌توان گفت. این سخن، اشاره به آن دارد که نهاد خانواده، زیربنا و اساس همة نهادهای ارجمند در اسلام است. حکمت قداستی که اسلام به خانواده بخشیده است، ارزش‌گذاری معنوی بر پیوند خانوادگی، زمینه‌سازی برای تقویت این پیوند و پیشگیری از فروپاشی آن است

خطری که در جهان نوین امروزی نسل بشر را تهدید می کند تقدس زدایی از کانون خانواده است . از جمله کسانی که در مقابل این نهاد مقدس جبهه گرفته و نه تنها قداست خانواده را نفی کرده بلکه به اسم معنویت و انسان معنوی  وجود خانواده را مانع تعالی معنوی می داند باگوان راجینیش اشو می باشد

به دیده اوشو انسان امروزی در چرخه دنیای مدرن گرفتار است و سنت‌های کهنه دیروز در جهت معنویت راهی را به انسان مدرن نشان نخواهد داد. وی انسان را به سوی پاک‌سازی عمیق افکار دینی ترویج می‌کند و خواهان فراگیری تعالیم معنوی خود است. اوشو در تعالیم معنوی خویش با معرفی دورنمایی از بشریت نوین نظریه کولی کیهانی universal gypsyرا در مقابل نهاد مقدس خانواده مطرح می کند .

تعالیم اشو

باگوان شری راجنیش اوشو که امروزه از وی به نام عارف هندی یاد می شود. در ۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ در روستای کوچک و دورافتاده «کوچ وادا» در ایالت «مادهیا پرادش» بدنیا آمد. بنا به گفته خودش اولین بارقه عرفانی وی  در سن هفت‌سالگی هنگامی که پدربزرگ مادری‌اش را از دست داد و به گفته خودش این واقعه تاثیر عمیقی بر زندگی درونی او گذاشت شکل گرفت و درس فلسفه را برای تحصیل وحتی تدریس انتخاب کرد و در مدت ۳۵ سال با مسافرت به شهرهای مختلف هند به ارائه تعالیم خویش و مطالعه عقاید و رسوم مختلف پرداخت در سال ۱۹۷۴ کمون معنوی خود را در شهر «پونا» هندوستان بنا کرد. آثار به جا مانده از  اشو بیشتر در قالب سخنرانی هایی بوده که درباره مراقبه شیوه های مراقبه و فلسفه وحکمت و ادیان می باشد که پس از گردآوری قریب بر ۶۰۰ عنوان کتاب به بیش از ۳۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

تعالیمی که در آثار اشو به نام عرفان و معنویت مطرح می شود اندیشه هایی است که از بودیسم الحادی  شرق نشأت گرفته وبا اندیشه های پوچ گرایانه نیچه در هم آمیخته و در بستر سکولار مآبانه و اومانیستی غرب شکل گرفت . آموزه هایی که علناً با ادیان الهی وآموزه های توحیدی به مخالفت برخواسته و بسیاری از گذاره های دینی که بر گرفته از شرایع توحیدی می باشد ، با لحن عرفان گونه خویش به سخره می گیرد واتهام جعلی بودن شرایع از جانب روحانیون ادیان را می زند . در عوض لذت گرایی و ماده گرایی اساس آموزه های عرفانی او را تشکیل میدهد.او با نفی آخرت و بهشت و طرفداری از لذت طلبی دنیا می گوید :

“این مذاهب با هرچیزی که انسان می تواند از آن لذت ببرد، مخالف اند. این به نفع آنهاست که انسان را مفلوک و بدبخت نگه دارند و هر نوع امکان برای یافتن آرامش و نشاط و رضایت خاطر- اینکه بهشت برین هم اینک ، همین جا بیابی- را از دستش بگیرند. بد بختی تو همان چیزی است که برای وجود دنیای دیگر لازم است. به عنوان مثال اگر میل جنسی تو واقعاً ارضا شود احتیاجی به آن همه وعده های پوچ نداری چون به خواسته ات رسیده ای [۱]” محور سخنانش بر محور لذت طلبی است و بس «لذت درونی‌ترین هستة توست.»[۲]

اخلاق توحیدی و نهادینه کردن مکارم اخلاق در جان بشریت و تعاملات اجتماعی که هدف بعثت انبیا می باشد، به بهانه رهایی معنوی  جای خود را به بی عفتی وبی حیائی ، آزادی جنسی و رقص می دهد هدف آفرینش در تعالیم وی براساس نفی واقعیتها و رد هرگونه هدفداری خلقت می باشد. و کل کائنات را یک شوخی می داند «خداوند همیشه در حال شوخی است. به زندگی خودت نگاه کن خنده‌آور است! به زندگی دیگران نگاه کن همه‌اش شوخی خواهی یافت. شوخی، شوخی، شوخی. جدیت بیماری است. جدیت را با معنویت هیچ سروکاری نیست. معنویت خنده، نشاط و تفریح است[۳]

بشریت نوین انسان نوین

اوشو بر مبنای نفی دین و وحی وآموزه های توحیدی مشکلات امروزی جهان را ناکارآمدی ادیان معرفی می کند [۴] و فرصت را به علم می دهد. و پیشنهاد تأسیس یک آکادمی جهانی را می دهد . وی علم را برای پیشبرد معنویت- ویا به تعبیر خودش بعد آگاهی انسان- به کار می گیرد ولی نکته قابل توجه تعبیر او از علم نه علم منطقی و برهانی وعقلی است بلکه بالعکس اشو از منطق و فلسفه بیزاری جسته وتفکر را موجب گمراهی می داند علمی که اشو آن را مبنای دور نمای بشریّت نوین قرار داده همان علم سکولاری است که تجربه را اساس پویایی خویش قرار داده وخدا ودین را مانع پیشرفت این علم می داند. وی دانشمندانی را که بر علیه مذهب قیام کردند ، مهم ترین گروه نجات بشریت می داند و انسان نوین را نیازمند به این دانشمندان و انقلابشان می داند.

اشو براساس همین علم تجربی، تبیینی از انسان نوین ، آینده جدید ویا به اصطلاح “آینده طلایی” می کند وی همواره اذعان میکند که من سرآغاز خودآگاهی مذهبی کاملاً نوینی هستم. لطفاً مرا با گذشته پیوند نزنید. گذشته حتی ارزش به خاطر سپردن ندارد. چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود. اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم. همه گذشته را به گنجه هزاره‌ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید بخشیم آغازی غیرتحمیلی و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند. انسانی نو، تمدنی نو ، فرهنگی نو .

اشو برای اینکه بتواند ترسیمی از آینده نو وانسان نوین ارائه دهد ، انواع مدنیت را کنار می گذارد .”(انسان) باید انواع مدنیت را کنار بگذارد. او باید هر گونه آداب، رسوم فرهنگی را کنار بگذارد. باید هر نوع شرطی شدن را به فراموشی بسپارد. او باید دوباره حیوان بشود. در این صورت این نماد معنای خودش را پیدا می‌کند. وقتی انسان حیوان بشود نه تنها سقوط نمی‌کند بلکه به مرتبه‌ی بالاتری می‌رسد. وقتی انسان حیوان می‌شود واقعاً حیوان نیست. وجود دیگری است شما سقوط نمی‌کنید. وقتی انسان حیوان شد قدیس می‌شود”[۵]. عرفانی که اشو ارائه می دهد نه تنها تعالی به سوی انسانیت و بارور کردن ارزشهای انسانی نیست بلکه سقوطی است به درکات حیوانیت إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا[۶]

از جمله ارزشها و مدنیت هایی که اشو آن را در تعالیمش کنار می گذار د ازدواج ونهاد مقدس خانواده می باشد و در ذیل این آموزه نظریات کمون ، مهندسی ژنتیک وکولی کیهانی را مطرح می کند  او کسانی که ازدواج را یک عهد مقدس وپیمانی دو طرفه میدانند ، احمق خطاب کرده و حتی به صورت مراقبه بیان کرده و می گوید : روی این جمله مراقبه کن . مرد احمق و زن گنگ ، آن ها را به زودی جدا میبینم و ازدواج چنین است تنها احمق ها در فکر قانونی کردن ازدواج هستند[۷]

من نه با ازدواج موافق هستم و نه با طلاق. به نظر من، بین مردم فقط باید یک رابطه دوستانه، یک مسئولیت و یک حمایت وجود داشته باشد. و اگر آن روز دور است، تا آن زمان نباید اجازه داد که ازدواج امری آسان باشد. مردم باید فرصت بیابند تا یکدیگر را آزمایش آنند، در انواع موقعیت ها با هم زندگی کنند[۸]

ضرورت تشکیل خانواده

خانواده نهادی است که بر پایة ازدواج مرد و زن، شکل می‌گیرد و با تولید مثل، توسعه می‌یابد. این نهاد، اساس سازندگی شخصیت انسان وموجب تعالی وی و مهمترین عامل تکامل جامعه است و از این‌رو، اسلام برای تأسیس و تحکیم این نهاد سرنوشت‌ساز و پیشگیری از فروپاشی آن، رهنمودهای بسیار مهمی عرضه کرده است. تأمل در این رهنمودها و مقایسة آنها با آنچه در سایر مکاتب دربارة خانواده دیده می‌شود، به روشنی نشان می‌دهد که این نهاد، ریشه در وحی الهی دارد و منطبق با فطرت انسانی است   .

خداوند متعال در آیه ۳۲ سوره نور مى فرماید: «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بى نیاز مى سازد. خداوند گشایش دهنده و آگاه است.»

این آیه تأکید مى کند که همه باید به امر ازدواج همت گمارند و تنها به دلیل مشکلات اقتصادى از تشکیل خانواده نهراسند؛ چرا که خداوند وعده گشایش داده است؛ چنان که پیامبراسلام(ص) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال مى فرماید: اگر آنها فقیر باشند خدا آنها را از فضل خود بى نیاز مى سازد.» و همچنین حضرت على(ع) فرموده است: «بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر براى امر ازدواج میانجیگرى کنى تا این امر به سامان برسد.»

نه تنها روایات و آموزه های دینی بلکه فطرتی که خداوند متعال در درون تمامی انسان ها نهادینه کرده وعقل سلیم  به این امر مهم اشاره دارد . امام رضا علیه السلام با اشاره به آثار و برکات ازدواج می فرمایند

وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِی الْمُنَاکَحَةِ وَ الْمُصَاهَرَةِ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ لَا سُنَّةٌ مُتَّبَعَةٌ وَ لَا أَثَرٌ مُسْتَفِیضٌ لَکَانَ فِیمَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بِرِّ الْقَرِیبِ وَ تَقْرِیبِ الْبَعِیدِ وَ تَأْلِیفِ الْقُلُوبِ وَ تَشْبِیکِ الْحُقُوقِ وَ تَکْثِیرِ الْعَدَدِ وَ تَوْفِیرِ الْوَلَدِ لِنَوَائِبِ الدَّهْرِ وَ حَوَادِثِ الْأُمُورِ مَا یَرْغَبُ فِی دُونِهِ الْعَاقِلُ اللَّبِیبُ وَ یُسَارِعُ إِلَیْهِ الْمُوَفَّقُ الْمُصِیب‏[۹]

اگر درباره ازدواج و وصلت آیه ای روشن از کتاب خدا وسنتی پیروی شده از پیامبر و احادیث فراوان نبود بیگمان آثار و برکاتی چون نیکی کردن به خویشاوندان ، نزدیک ساختن افراد دور و الفت بخشیدن میان دلها و در هم تنیدن حقوق و افزودن بر جمعیت و اندوختن فرزند برای رویایی با سختی ها ی روزگار و پیشامدهای زمانه کافی بود که خردمند دانا به این کار رغبت نماید و انسان ره یافته در ست اندیش به سوی آن بشتابد.

ماهیت و ساختار ازدواج

یکی از برداشت های نادرست اشو در مورد مفهوم و ماهیت ازدواج نگرش وی به ساختار ازدواج در ادیان وجوامع انسانی می باشد. اشو اساس ساختار اصلی خانواده را بر اساس مالکیت قرار داده که شوهر مالک زن است و هردو مالک فرزندان هستند لحظه ای که تو مالک انسانی شدی منزلت آزادی و انسانیت را از او سلب کرده ای تو همه زیبایی  ها را از او گرفته ای”.و براین اساس مخالفت خود را با ازدواج سر می دهد چون مخالف آزادی فردی است. در برابر این ادعا می توان گفت که در نظام خانواده بحث از آیین همسرداری است نه آیین برده داری و آموزه های دینی مالکیت یک فرد بر فرد دیگری را کاملا رد می کند و مالکیت صرف مخصوص خالق انسان می باشد  لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏[۱۰]

در کلام وحی بنیان خانواده نه بر اساس مالکیت بلکه براساس مودت و رحمتی می باشد که خداوند متعال آن را به یک خانواده ارزانی داشته تا به وسیله آن به آرامش و سعادت برسند

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون‏[۱۱]

با اندک مطالعه ای در متون دینی و آموزه های اسلام خواهیم دید که اسلام روابط و تعاملات موجود در خانواده را بر اساس محبّت وهمدلی قرار داده و این محبّت عامل تحکیم این پیوند ناگسستنی خواهد بود .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: لِلرَّجُلِ عَلَى المَرْأَةِ أَنْ تَلْزَمَ بَیْتَهُ وَ تَوَدَّدَهُ وَ تُحِبَّهُ وَ تُشْفِقَهُ وَ تَجْتَنِبَ سَخَطَه‏ حق مرد بر زن ، این است که در خانه اش بنشیند و به او اظهار عشق و محبت کند و دلسوز او باشد

بنابر آیه فوق این محبت و عشق هدیه  ای است آسمانی از جانب اول عاشق عالم ، خداوند متعال تا با آرامش دل ، انسان بتواند خدای خویش را بهتر عبادت کند و در این سجاده عشق یکی دیگر از بندگان خدای خویش را باریسمان عشق همراه سازد . امیر مؤمنان در جواب از ویژگی زندگی خویش ، شیرنی و حلاوت زندگی را همراهی حضرت فاطمه سلام الله علیها بر اطاعت خدا می داند

فَسَأَلَ عَلِیّاً کَیْفَ وَجَدْتَ أَهْلَکَ قَالَ نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ سَأَلَ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ خَیْرُ بَعْل‏

زندگی کمونی

اشو شکل جدیدی غیر از ازدواج را برای یک زندگی جمعی پیشنهاد می کند و نام آن را “کمون” می گذارد

“باید شکل های جدیدی از زندگی گروهی پدید آید من برای پرهیز از تداخل واژه ها اسم آن ها را اجتماع یا جامعه نمی گذارم بلکه این زندگی گروهی جدید را کمون می خوانم این واژه بسیار مهمی است مفهوم آن این است جایی که مردم فقط با هم زندگی نمی کنند بلکه ارتباط و پیوند عمیق با یکدیگر دارند[۱۲]

اشو نتیجه این کمون را آفرینش انسان نوین می داند. و می گوید همه تلاش من بر یک چیز متمرکز است : آفرینش انسانی نوین مثل “زوربای بودا[۱۳]“[۱۴].

بهشت برین این انسان نوین همین سیاره خاکی خواهد بود ” ماقادریم در همین جا بهشتی خلق کنیم ، همین جا بر روی این سیاره خاکی”[۱۵]

دورنمای وی از دنیای نوین یعنی دنیای کمون ها دنیایی عاری از خانواده هاست او در مورد معنویتی که در  کمون خویش می خواهد به انسان نوین ارائه دهد چنین می گوید: انسان اینجاست تا مشعوف گردد سر ذوق بیاید وتا آنجا که ممکن است زیبا تؤام با آرامش و راحتی زندگی کند[۱۶]

حال از اشو می پرسیم اگر دلیل وی برای مقابله با نهاد خانواده و ایجاد کمون تأمین آرامش و شادمانی باشد ، طبیعتاً این آرامش در یک زندگی سالمی شکل می گیرد که بنای آن بر موّدت و محبت گذارده شده و فرزندان به عنوان رحمت الهی چراغ فروزانی هستند که بر زیبایی این زندگی دو چندان می کنند  رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُن‏[۱۷]

پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده‏. ” قرة عین” معادل نور چشم است که در فارسى ، کنایه از کسى که مایه سرور و خوشحالى است این تعبیر در اصل از کلمه قر (بر وزن حر) گرفته شده که به معنى سردى و خنکى است، و از آنجا که معروف اشگ شوق همواره خنک، و اشکهاى غم و اندوه داغ و سوزان است، لذا قرة عین به معنى چیزى است که مایه خنک شدن چشم انسان مى‏شود، یعنى اشک شوق از دیدگان او فرو مى‏ریزد، و این کنایه زیبایى است از سرور و شادمانى.

امام علی علیه السلام در مورد آرامش می فرماید: الأنس فی ثلاثة الزوجة الموافقة و الولد الصالح [البار] و الأخ الموافق [۱۸] آرامش در سه چیز است همسر موافق و همراه ، فرزند صالح ، برادر همراه

اگر افراد یک خانواده مهارت های لازم  برای داشتن یک زندگی آرام وشاد را داشته باشند پیوند موجود در آن خانواده پیوندی ناگسستنی خواهد بود . در چنین خانواده ایست که نه تنها یک فرد به تعالی و استکمال خواهد رسید بلکه جامعه ای پویا و شاد نیز خواهد داشت . این مهارت ها تعالیمی است که برگرفته از آموزه های وحیانی  ومنطبق بر فطرت پاک آدمی می باشد یکی از مهارت های زندگی برگرفته از قرآن کریم مهارت برخورد با همسر می باشد وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏[۱۹] با زنان به نیکی رفتار کنید

یکى از روشن‏ترین جلوه‏گاه‏ها و موارد خودنمایى مودت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است، چون زن و شوهر در محبت و مودت ملازم یکدیگرند و آموزه های دینی سفارش زیادی به ازدیاد این محبت واظهار این مهرورزی کرده اند پیامبرخوبی ها در مورد اظهار محبت به همسر می فرمایند: قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّی أُحِبُّکِ لَا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً[۲۰]

واین نوع محبت را به ایمان فرد گره زده اند ویک رابطه دوسویه بین ایمان محبت به همسر می باشد هرجه ایمان بیشتر باشد محبت به همسر بیشتر خواهد بود و هرچه محبت به همسر بیتر باشد موجب ازدیاد ایمان خواهد بود

قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ ع یَقُولُ الْعَبْدُ کُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِی الْإِیمَانِ فَضْلا[۲۱]

قالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِیمَاناً ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ [۲۲]

اگر خدای نکرده این محبت کم رنگ تر باشد رحمت جای آن را خواهد گرفت برخورد وی بنابر آموزه های دینی براساس رحم و گذشت خواهد بود

پیامبر اکرم می فرماید در روز رستاخیز ، مردی از امت مرا می آورند ، در حالی که هیچ کار نیکی که به سبب آن ، برایش امید بهشت برود ، ندارد اما خداوند متعال می فرماید :أدخلوه الجنّة فإنّه کان یرحم عیاله اورابه بهشت ببرید چرا که به خانواده اش مهر می ورزد[۲۳]

فرزندان کوچکتر در چنین خانواده ای در سایه مهر و رحمت پدر و مادرقرارمی گیرند وحوائج ضرورى زندگى فرزند را تامین میکنند، لذا آن محبت و مودت وادارشان مى‏کند به اینکه در حفظ و حراست، و تغذیه، لباس، منزل، و تربیت او بکوشند، و اگر این رحمت نبود، نسل به کلى منقطع مى‏شد، و هرگز نوع بشر دوام نمى‏یافت.[۲۴]

امام صادق علیه السلام می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَیَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ [۲۵] امام صادق علیه السلام م یفرماید : خداوند در قیامت بنده اش را به خاطر شدت محبتش به فرزندش رحم می کند و می بخشد.

پیامبر اکرم بهترین مردم را خوش خلق ترین مردم و با محبت ترین به خانواده اش معرفی می کند وسپس خودش در این محبت سرآمد از همه بیان می کند

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : أَحْسَنُ النَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُکُمْ بِأَهْلِی [۲۶]

این آرامش ، آرامشی که در نتیجه عمل به آموزه های دینی حاصل می شود  مُفَارَقَةَ الدِّینِ مُفَارَقَةُ الْأَمْن‏[۲۷]

عشق جنسی

یکی از مهارت های اشو فروکاهش کردن و نگاه حداقلی وی به مفاهیم متعالی می باشد . تعابیر وی از عشق چیزی جز شهوت جنسی نمی باشد . اشو با تأثیر از مکتب تانترا مخالف سرکوب امیال جنسی می باشد و ارضای امیال جنسی را باعث رهایی افکار و در نتیجه مراقبه بشود

اشو در باره عشق می‌گوید:عشق از آمیزش جنسی زاییده می‌شود و آنگاه عبادت از عشق زاییده می‌شود و آنگاه خداوند در اثر عبادت در انسان تجلی می‌یابد [۲۸]

نگاه وی به زندگی یک نگاه لذت گرایانه می باشد «زندگی یک راز است.»[۲۹] اما راز هوس نه راز هستی. زیرا زندگی در نظر او زیستن در هستی نیست، بلکه زیستن در هوس است. از این رو همه چیز را از منظر این هوس ها در حال تغییر و رنگ عوض کردن می‌بیند و روابط عشقی نیز از این قاعده مستثنا نیست. این در حالی است که می‌کوشد هر برنامه‌ای برای هدایت و کنترل تحول و تربیت خویش را باطل کند. آنقدر هوس‌ها و لذت‌های ناچیز دنیا و خوشی و شادی زندگی پر از کاستی و ناکامی برای او اصالت دارد که کمال و تکامل را وانهاده، می‌آموزد که خود را همین گونه که هستید بپذیرید، پر از عیب نقص و همین طور ناقص بمانید. «من به کمال نرسیده‌ام، بلکه قابلیت لذت بردن از نقایصم را به دست آورده‌ام. هیچ کس به کمال نمی‌رسد.»[۳۰] [۳۱]

اشو و تربیت فرزند

اشو با مخالفت تربیت فرزند در خانواده ، کودکان را متعلق به کمون می داند و اعتقاد دارد که کودکان باید از پدر و مادر مستقل باشند” بچه ها باید به کمون تعلق داشته باشند ، نه به پدرها و مادرها والدین به اندازه کافی ضرر زده اند. کودکان باید نه در کنار والدین ، که در شبانه روزی های کمون زندگی کنند تا پدر و مادرها نتوانند ذهن آنه را مسموم کنند . کمون باید مراقب باشد که هیچ نوع جهان بینی فکری یا سیاسی ، ملیت ، نژاد یا طبقه اجتماعی  خاصی برکمون حاکم نگردد “[۳۲]

اشو معصومیت کودک را ناشی از جهل او می داند وجهل را امتیازی برای کودک اشو در فرق جهل و معصومیت می گوید معصومیت همان جهل است با این تفاوت که در معصومیت اشتیاقی به دانستن ندارد از این وضع راضی و قانع است.[۳۳]

مهمترین ویژگی یک انسان رشد وقابلیت تربیت در سیر نزولی و صعودی وی می باشد که بستگی به نوع تربیت وی دارد .   اشو با آن همه ادعای استفاده از علوم تجربی جای تعجب است که چرا لااقل سخنان روانشناسان را در این زمینه متوجه نشده که نیاز حداقلی یک فرد تربیت می باشد تا بتواند بر طبق فطرت خویش رشد کند و به تکامل برسد از این رو می‌گوید: «نقصان حقیقت زندگی است. شما سعی دارید به کمال برسید و من نقایص خودم را پذیرفته‌ام.»[۳۴]

امیر مؤمنان علیه السلام در وصیت خویش به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ [۳۵]

به تحقیق قلب کودک و جوان همانند زمین بایر است، هر آنچه در آن بکارند مى‏پذیرد بنا بر این من تلاش کردم که ترا ادب کنم قبل از آنکه دلت قساوت یابد و عقلت مشغول شود

مهندسی ژنتیک

اشو به خاطر اینکه بتواند نهاد خانواده را بطور کلی از بین ببرد و بهانه ای برای وجود آن نباشد . مشکل زاد و ولد در کمون را با روش ” مهندسی ژنتیک[۳۶] ” حل می کند و تولد فرزند را نه در رحم مادر بلکه مثل رشد گیاهی در آزمایشگاهها را پیشنهاد می کند. او اقرار می کند که: همه ادیان با من مخالفت خواهند کرد چه اهمیتی دارد ؟ من سراسر عمرم با مخالفت روبرو بوده ام .[۳۷] اشو ادیان توحیدی را مانع خود می داند چون که او بقول خودش تفکر را تعطیل کرده چراغ فطرت را خاموش کرده و پنجره ای به سوی ظلمت نفسانی خویش باز کرده تا ربتواند آسان تر امیال نفسانی را رهاسازی بکند ولی فراموش کرده که این کودک دارای عواطفی است که نیاز به یک حامی و پشتیبانی دارد که وی را در تمامی لحظات زندگی بدون هیچ منتی حمایت بکند.

تنها جوابی که می توان به این سخنان داد افسوسی است بر حال بشر که چه کسانی داعیه عرفان ومعنویت را دارند کسانی که از اصلی ترین نیازهای فطری بلکه از خصوصیات انسانی بی خبر بوده زندگی را جز بازی و لهو چیزی نمی داند . خداوند متعال با قدرت لایتناهی خویش به انسان این لطف را می کند که یکی از آفریده هایش از خون وی در وجودش رشد کند واین تکلیف الهی یعنی مواظبت و تربیت او را با اشتیاق به دوش بکشد و مهرش را در دلش می نهد. تا با او انس گرفته و ضعف صغر سنی او موجب ظلم بر وی نشود.

نتیجه

جنبش های نوپدید معنوی با ادعای ارمغان معنویت به انسان عصر جدید با ارائه آموزه های برخواسته از تمایلات نفسانی و له شده در چرخ مدرنیسم ، سعی داشته اند فطرت انسان ، این موهبت عظیم الهی را خاموش کنند . اشو در راستای اهداف این جنبش ها با نفی جایگاه و اصالت خانواده و ازدواج در اصل به مبارزه با فطرت برخواسته است . خانواده با تاریخچه ای به بلندای خلقت اولین بشر ، تربیت معنوی و اخلاقی انسان ها را به عهده گرفته است.

[۱] آینده طلایی ۳۸

[۲] الماس‌های اشو ص۳۴۱٫

[۳] الماس اشو ۲۶۶

[۴] آینده طلایی ۷۲

[۵] آواز سکوت، ۱۳۸۴: ۸

[۶] فرقان آیه ۴۴

[۷] آینده طلایی ص ۱۷۶

[۸] باز سازی ساختا ر ازدواج ترجمه محسن خاتمی

[۹] الکافی ج : ۵ ص : ۳۷۴

[۱۰] آل عمران ۱۸۹

[۱۱] سوره روم آیه ۲۱

[۱۲] آینده طلایی ص۹۵

[۱۳] زوربا : اسطوره لذت طلب یونانی

[۱۴] آینده طلایی ص ۱۰۲

[۱۵] آینده طلایی ص ۱۰۲

[۱۶] آینده طلایی ص۱۰۵

[۱۷] سوره فرقان آیه ۷۴

[۱۸] غررالحکم ص : ۴۰۶

[۱۹] نسا آیه ۱۹

[۲۰] الکافی ج : ۵ ص : ۵۷۰

[۲۱] وسائل‏الشیعة ج : ۲۰ ص : ۲۴

[۲۲] مستدرک‏الوسائل ج : ۱۴ ص : ۱۵۸

[۲۳] کنز العمال ج ۱۶ ص ۲۷۶

[۲۴] برگرفته المیزان ذیل آیه ۲۱ سوره روم

[۲۵] الکافی ج : ۶ ص : ۵۰

[۲۶] وسائل‏الشیعة ج : ۱۲ ص : ۱۵۴

[۲۷] الکافی ج : ۱ ص : ۲۸

[۲۸] الماس اشو ۳۱۶

[۲۹] خلاقیت ص ۱۱۳٫ و یک فنجان چای ص ۷۴٫

[۳۰] ساراها ۳ ص ۸۶٫

[۳۱] راه ها و بی راهه های عشق مظاهری سیف

[۳۲] آینده طلایی اوشو ۱۰۰

[۳۳] برگرفته از کتاب بلوغ

[۳۴] ساراها ۳ ص ۸۶٫

[۳۵] نهج‏البلاغة ص : ۳۹۲

[۳۶] آینده طلایی

[۳۷] آینده طلایی

اُشو و شیلا در آمریکا

ارسال توسط بینا در تاریخ ۲۸ - تیر - ۱۳۹۰
دکتر محی­الدین قنبری[۱] اشو بنیانگذار آیینی التقاطی در قرن بیستم است که آموزه­های او از جنبه­های اجتماعی و باطنی برخوردار است. زادگاه و محل مرگ اشو هندوستان بود، اما تمام عمر او در هندوستان سپری نشد. او به بهانۀ درمان، هندوستان را ترک می­کند اما می­توان عوامل دیگری را هم برای ترک وطن او در نظر داشت. اشو به خاطر مواضع سیاسی- اجتماعی و برخی از باورهای خلاف عرف و هنجارهای هندوستان در معرض مخالفت­های گوناگونی قرار داشت. نخست وزیر وقت هند در مصاحبه­ای با یکی از روزنامه­ها سخنان او را در کتاب از «سکس تا فرا آگاهی»[۲] وقیحانه خواند. یکی از فعالان هندو نیز به دلیل بی احترامی­های اشو به مذهبش به او حملۀ فیزیکی کرد.[۳] به طور کلی دگرسازی­ها و ادبیات دشمن تراشانۀ او موقعیت خطرناکی را برای او پدید آورده بود که اگر چندی دیگر در همان موقعیت باقی می­ماند هزینه­های گزافی پرداخت می­کرد. از سوی دیگر این احتمال هم هست که اشو آمریکا را بستری نو و مناسب با افکار و آیین نو ساختة خود می­دید و به این دلیل و موارد یاد شده بار بربست و از هندوستان رفت.

اشو از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۵ در آمریکا بود و به ادعای طرفدارانش در نذر سکوت به سر می­برد. همۀ کارهای او را دختری به نام شیلا برینستیل[۴] که نام خود را به «ما آناند شیلا»[۵] تغییر داده بود، انجام می­داد. در واقع او دست راست اشو و گردانندۀ اصلی جلسات او شده بود. دیری نپایید که اندیشه­ها و رفتارهای توهین آمیز و خود شیفتگانۀ اشو در آمریکا نیز همچون هندوستان دشمنی­ها و ناسازگاری­های فراوان آفرید. اردوگاه اشو در ایالت اریگان[۶] توسعه پیداکرده بود و هزینه­های فراوانی صرف آن می­شد، از سوی دیگر مخالفت مردم ایالت، مقامات کلیسا و پلیس نیز افزایش می­یافت. او به کمک دوستان و علاقمندانش سه میلیون دلار صرف ساختن پارک اشو کرده بود و یکی از کارهایی که در اینجا انجام می­شد فراهم کردن شرایط مهاجرت دوستان هندی به آمریکا بود.

شیلا

در سال ۱۹۸۵ بیش از ۷۰۰ نفر که در مراسم پایکوبی­ای که در پارک اشو برگزار شده بود شرکت کرده بودند با باکتری سالمونلایی که در سالادشان بود مسموم شدند. پلیس بی­درنگ دستور دستگیری اشو و دستیارش را صادر کرد. اشو دستگیر شد و شیلا که با یکی از طرفداران سوئیسی اشو که ازدواج کرده بود[۷] به آلمان غربی گریخت. با هماهنگی پلیس بین الملل او نیز دستگیر و برای محاکمه به آمریکا برگردانده شد.

اتهامات سنگینی نظیر اقدام به قتل، استراق سمع غیر قانونی، نقض قوانین مهاجرت و نقض قوانین خانواده به آنها زده شد. اشو خود را از اتفاقات انجام شده بی­خبر دانست و مسئولیت همة آنها را متوجه شیلا بریستون کرد. دادگاه شیلا را به سه سال و نیم زندان و اخراج از آمریکا پس از گذراندن زندان محکوم کرد. اشو نیز به اتهام نقض قوانین خانواده و مهاجرت مجرم شناخته شد و به پرداخت ۴۰۰ هزار دلار و پنج سال تبعید از آمریکا محکوم شد. دادگاه اشو را مخیر کرده بود که اگر زودتر از این پنج سال به آمریکا بازگردد، ده سال حبس تعلیقی انتظار او را خواهد کشید و از فعالیت­های اجتماعی می­باید دور بماند.[۸]

به این ترتیب اشو در آمریکا هیچ کاری نمی­توانست بکند، و خود او می­دانست که کمتر از چند سال به پایان عمرش باقی نمانده است. از سوی دیگر اشو نمی­خواست به هندوستان برگردد و تلاش بسیاری کرد تا به کشوری دیگر برود. ۲۱ کشور او را نپذیرفتند[۹] و بالاخره مجبور شد پس از یک سال و اندی آوارگی و تَنِش به وطنش برگردد.

بیماری­اش رو به وخامت گذاشته بود. یک سال مانده به مرگش بسیار لاغر شده بود و دندانهایش شروع به ریزش کردند. او به پایان خط رسیده بود. با این حال دست از ادعاهایش برنداشت و در یکی از آخرین سخنرانی­هایش آمریکا را مسئول قتل خود دانست و در نهایت، در سال ۱۹۹۰ در هندوستان در گذشت.

:پی نوشتها

۱ . سردبیر پایگاه معناسرا

[۲] . From Sex to Super consciousness.

[3] . http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B4%D9%88.

[4] . Sheela Birnstiel؛ Sheela Silverman.

[5] .  Ma anand sheela.

[6] . Oregon.

7 .  از نظر اشو ازدواج و خانواده، امری ناشی از ترس و نادانی است؛ در واقع شیلا با این کار خود به آموزه های اشو پشت کرده بود.

[۸] . http://en.wikipedia.org/wiki/Osho_(Bhagwan_Shree_Rajneesh)#Arrest:_1985.

9. خاطرات اشو: اینک برکه ای کهن، ترجمه سیروس سعدوندیان، مقدمه (درباره اشو).

نگاه اشو به پیامبران الهی

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۵ - تیر - ۱۳۹۰
داریوش عشقی

در تمامی ادیان و فرقه های امروز دنیا سعی شده است که، نسبت به انسانهای والا و مهم در ادیان، احترام خاصی قائل شوند، مگر معدود فرقه ای که نسبت به انسانهای برگزیده بی احترامی کرده و یا توهینی روا می دارند.

در بین این فرقه ها، اشو که در ابتدا خود را در ردیف پیامبران بزرگ معرفی کرده و حتی کار خویش را شبیه آنها معرفی می کند و با نامگذاری ساده همه پیامبران و خودش را در یک مقام قرار میدهد و میگوید  :

راه من ساده است، به سادگی راه کریشنا، مسیح (ع)، موسی (ع)، و زرتشت … چون فقط نام ها متفاوتند. و الا راه یکی است.(اشو، و آنگاه نبودم ص ۱۱۴)

… من یک صوفی ام، مسیح یک صوفی است، همچنانکه محمد و کریشنا و بودا. (آواز سکوت ص ۱ و ۲)

او ابتدا نام صوفی را بر پیامبران و بزرگان قرار داده و خود را نیز صوفی می خواند، سپس این واژه را مترادف بر حیوانات دانسته و میگوید  :

وقتی شما دست به انتخاب میزنید، در واقع چیزی را سرکوب میکنید. ولی حیوان انتخاب نمیکند، برای او در مقابل هر پیشامدی تنها هر چه پیش آید خوش آید مطرح است. حیوان، خیلی راحت همه چیز را می پذیرد، او از انتخاب چیزی نمی داند. یک صوفی هم همین کار را می کند، او از انتخاب چیزی سر در نمی آورد. (آواز سکوت، ص ۱۰)

هدف پایین آوردن شأن و منزلت انسانهای بزرگی است که، در طول تاریخ مردمان بسیاری به آنها اعتقاد داشته و دنباله رو آنها بوده اند، چون عوض کردن اعتقاد مردم و گرفتن رهبر دینی آنها و معرفی رهبر جدید، نیاز دارد که رهبر قبلی را در نظر او خراب کنی و آن جایگاه رفیعی را که در ذهن مخاطبین دارد را بشکنی  .

یک صوفی هرگز در نظر جامعه فرد محترمی نیست.(آواز سکوت، ص ۱۵)

این کار، پایین آوردن شأن انبیاء، تا جایی پیش میرود که به توهین و تهمت زدن میرسد و نسبت های ناروا را به پیامبر عظیم الشأن اسلام زده و میگوید  :

سال ۶۱۰ میلادی محمد در غاری در کوهستان حرا بود. همین که نخستین تجربه معنوی اش را درک کرد. از این که مبادا دیوانه یا شاعر شده باشد ترسید، پس با اضطراب به نزد همسرش رفت، و با ترس گفت: اندوهی دارم. من شاعر یا جن زده ام؟ او حتی برای از بین بردن خود، به فکر پرت کردن خود از صخره های بلند هم افتاده بود. این حالت برای او مثل یک ضربه روحی قوی، مثل نیروی بزرگی از عشق بود. او به مدت سه روز مدام در حال لرزیدن بود. طوری که انگار به تب عمیق و خطرناکی مبتلا شده بود. او ترسیده بود و فکر میکرد که شاعر یا دیوانه شده است. در اثر این تجربه محمد، چشمه صوفیگری جوشیدن میگیرد. همیشه هر دو حالت شاعری و دیوانگی با هم همراه بوده است. او هر دو بود. او هم شاعر بود و هم دیوانه. (اوشو آواز سکوت، ص ۳۷ و ۳۸)

این دو صفتی که اشو به پیامبر اسلام نسبت می دهد همان دو صفتی است که در عصر جاهلیت و بت پرستان عربستان به حضرت نسبت می دادند و قرآن کریم بارها ساحت مقدس آن حضرت را از لوث این دو صفت، مبرا دانسته است  .

وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ (الحجر، آیه ۶)؛ مى‏گویند: آنها گفتند اى کسى که قرآن بر تو نازل شده به طور قطع سوگند یاد مى‏کنیم که دیوانه‏اى  ”!

وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ(الصافات، آیه ۳۶)؛ و پیوسته مى‏گفتند: آیا ما خدایان و بتهاى خود را به خاطر شاعر دیوانه‏اى رها کنیم”؟  !

و این تعابیر را در آیات فراوانی از قرآن کریم از جمله در سوره های؛ الطور، ۲۹ و التکویر، ۲۲ و الحاقه، ۴۱ و …. شاهدیم که جاهلین عصر رسول خدا(ص) حضرت را دیوانه و شاعر میخواندند، و اکنون همان تعابیر را، اشو در مورد پیامبر اسلام به کار می برد  .

و نسبت خودکشی، که کاری منفور از نظر عقل به حساب می آید، حتی اگر از طرف یک انسان عادی باشد، چه رسد به انسان امین، راستگو و وارسته ای چون محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می دهد  .

اشو؛ در مورد حضرت عیسی (ع) نیز حرفهایی مشابه زده و معجزات او را جعلی خوانده و در باره او میگوید  :

تو پرسیده ای که آیا من با مسیح هم مخالفم؟ چرا من باید با آن مرد بی نوا مخالف باشم؟ من برایش متأسفم. فکر نمی کنم او مستحق مصلوب شدن باشد. آری، او قدری دیوانه بود. مصلوب شدن شفای دیوانگی نیست. او به قدری درمان نیاز دارد، تا درست شود و یکپارچه گردد. این فکر را رها کن که تو پسر خدا هستی، این چیزی است که تو را بی آن که لازم باشد مانند دلقک ها کرده. این اثبات نمی کند که تو یک ناجی هستی، فقط اثبات می کند که قدری خُل هستی. (اوشو توطئه ای به اسم خدا، فصل اول)

پیامبر اولوالعزمی که کتابهای آسمانی او را به پاکی و قداست یاد کرده اند، در بیان اشو به یک دیوانه و خل که مشکل روانی دارد معرفی می شود، میلیاردها انسان در طول تاریخ به او ایمان آورده اند، دانشمندان و افراد معمولی که همگی مؤمنین به عیسی (ع) بوده اند و اگر عیسی خل باشد، پس طرفداران او باید از او خل تر و دیوانه تر باشند، و این توهین اشو به جمعیت کثیری از مردم دنیاست، در صورتی که خودش توهین به دیگران را نفی میکند  .

باید نسبت به دیگران احترام عظیمی قائل شد. (الماسهای اشو، ص ۳۵)

و تنها پیامبری که اشو همیشه از او به نیکی نام می برد و راه او را تعریف می کند زرتشت است و آن هم به یک دلیل، که او را تصدیق کننده زندگی می خواند .

منبع: تبیان

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید