جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’کابالا‘

دین ستیزی کابالیسم زیر نقاب معنویت گرایی

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

کابالا (عرفان یهود) ۳ مقدمه:

خنجر کینه و عداوت بر حنجره ادیان نهادن زیر نقاب معنویت‌گرایی!
آیا لازمه عارف زیستن و معنوی اندیشیدن آن است که تَبر به دوش، به دنبال ریشه ادیان گام برداریم؟!
بعضی از منوّرالفکران(!) تئوری معنویت فرادینی را مطرح کرده‌اند، به این معنا که می‌توان دین را بوسید و گوشه‌ای نهاد و معنوی هم بود! با این استدلال که؛ معنویت و دینداری هیچ تلازمی با یکدیگر ندارند!
از آن جا که فطرت انسان، الهی است و این ادّعا قابل پذیرش فطرت و وجدان بیدار بشریّت نیست بعضی از جریان‌های معنویت‌گرا مانند کابالیسم مدّعی هستند که عرفان را فقط در منظومه‌های خاصّ دینی، یعنی؛ مسیحیت و اسلام و یهودیت می‌توان یافت.
حقیقت هم این است که عرفان باید ملازم با دین بوده، نه گسیخته از دین باشد و یا به نبرد با ادیان به پا خیزد.
اما سخن کابالیست‌ها ( عارف‌نمایان یهودی) ادّعای بیش نبوده و خطر آنها به مراتب بیش از خطر منورالفکران(!) است.
کابالیسم، نقاب معنویت‌گرایی و دینداری به صورت افکنده و دین‌ستیزی را در رأس استراتژی‌های مهم و دیرین خود قرار داده است.
ادعای بزرگ کابالیسم
گِرهارد گِرشوم شولم مفسّر عرفان یهودی می گوید :
«اشتباهی فاحش است که بپنداریم تمامی آنچه را عرفان می نامیم همانند آن تجارب شخصی است که در مقام جذبه یا مراقبه مجذوبانه خویش تحقق یافته است…
عرفان مجرد یا انتزاعی وجود ندارد . پدیده یا تجربه ای که نسبت خاصی با سایر پدیده ها نداشته باشد نیز، وجود ندارد[ اصلاً] عرفان این چنینی وجود ندارد بلکه فقط در منظومه های خاص دینی ، یعنی: مسیحیت ،اسلام و یهود می توان چنین چیزهایی[عرفان هایی] را یافت.
…همان گونه که اِوِلین آندرهیل به درستی خاطر نشان کرده است : مفاهیم رایج مبنی بر این که عارف چونان آنارشیست دینی است که به دین خویش هیچ وفاداری نمی کند، چندان اعتباری ندارد. حال آنکه تاریخ بهتر نشان می دهد که عارفان بزرگ، مؤمنان وفادار ادیان بزرگ بوده اند».(جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص ۵۲-۵۳)
ایزیدور اپستاین می نویسد:
عرفان یهودی ریشه در کتاب مقدس دارد…معجزاتی که انبیا از جمله موسی، ایلیا و الیشع انجام داده اند مستلزم نوعی پیوند درونی بین جهان پدیداری و عالَم فراحسی است که به درستی می توان نام عرفان عملی را بر آن اطلاق کرد.
داستان آفرینش در «سِفر پیدایش» ، رؤیای إشعیا در معبد ، توصیفات عَرابه الهی در فصل اول «کتاب حزقیال نبی» در بر دارنده آموزه هایی درباره عالم چیستی ذات الوهیت هستند که نقطه آغاز بخش عظیمی از تاملات عرفانی در یهودیت متاخر را تشکیل می دادند.
همین طور رویاهای مکاشفه آمیز در کتاب «دانیال نبی» با تصویر آن از فرشتگان نگهبان، رودهای آتش،«روزگاران کهن» ونیز پیش بینی مسیحانۀ آن ، همه وهمه آکنده از آرا و تعالیم باطنی دربارۀ « پایان ایام» هستند که خود الهام بخش مقولۀ گستردهای از ادبیات دینی-کتب مکاشفه ای – از جمله «کتاب عزرا» ، «کتاب یوئیل» و کهن ترین و نیز مهم ترین همه آنها«کتاب اُخنوخ»(تقریبا ۲۰۰ سال قبل از میلاد) گردید که به وجود نوعی جنبش عرفانی در اسراییل گواهی می دهند.(یهودیت بررسی تاریخی،ص ۲۷۰)
احترام و تعزیز شریعت همواره و عمیقا در یهود ریشه گرفته است و حتی عارفان که به سنّت شکنی مأمورند همان سیاق احترام به شریعت را مراعات می کردند.  (جریانات بزرگ در عرفان یهودی،ص۶۹)
معرفت عرفانی به آن معنا که یک معتقد به آیین قَبّالا می فهمد ، امری شخصی مربوط به او نیست که فقط بر وی  و به مدد تجربه شخصی نازل شده باشد ، بر عکس ناب ترین و پاک ترین و نزدیک ترین نوع کمال است … معرفت به اشیاء مریدان خود  و امور انسانی و الهی که حضرت آدم ، پدر نوع بشر در اختیار داشت از آنِ عارف نیز هست… وظیفه او این است که سِرّ وحی خداوند به حضرت آدم را برای مریدان خویش قابل حصول نماید.(جریانات بزرگ در عرفان یهودی،ص۶۹)
دین ستیزی کابالیسم؛
در میان ادّعاهای عارف مسلکان یهودی، دُم خروسی دیده می شود که نقاب معنویت گرایی را از چهره آنان افکنده و دین ستیزی آنان را نمایان می کند.
اندیشه آنتروپومورفیسمی(انسان انگاری خدا) anthropomorphism ، پیوند ناگسستنی عرفان یهود با اسطوره های کهن و تلاش برای إحیای آنها، تار و پود عرفان یهودی را به هم تنیده و این گونه باورها با کتاب مقدس و آموزه های دینی تناقض دارد.
گرچه با تأسف باید اذعان کرد که دین یهود، از افکار مسموم کابالیسم در امان نبوده و در آن انحراف دیده می شود ، ولی با این حال، بخش های مهمی از کتاب مقدس، جان کلام را بیان نموده و مؤیّدی بر استدلال ماست.
کابالیسم و آنتروپومورفیسم(انسان انگاری خدا) anthropomorphism
در تخیّل عارفان نمایان یهودی، خداوند مانند انسان، جسم و وزن دارد و برای کابالیست ها قابل رؤیت است ! !
در این راستا ، بخشی از کتاب جریانات بزرگ در عرفان یهودی را تبیین و تحلیل می کنیم؛
…در ضمن قطعه ای از هِخالوت اصغر نقل شده است که« [عارف] از خدایی سخن می راند که ما فوق مخلوقات خویش است و حتی از چشم ملائکه ای که به خدمت حضرتش قائمند، مکنون است ولی بنفسه حضرتش را برای رَبی اَکیبا، در مکاشفه عرش نازل فرمود».
رساله شیعور قوماه – که به اندازه قامت خداوند(جسم و بدن خدا )[می پردازد] طبق ترجمه کلمه «قوما» در زبان آرامی- با خشن ترین دشمنی ها در میان همه محافل یهودی روبرو گشت. اما عارفان قبالایی [از آن حمایت کردند] آن را به عنوان سنبل مطلوب و روح نافذ مکاشفه وشهود لحاظ کردند.
…در واقع غیر ممکن است که بتوان «بدن شخینا» یا جسم خداوند را آن گونه که بسیاری از آنان [عُرفا در هِخالوت اصغر] ادّعا می کنند و توصیف کرده اند ، بیان کرد.
واحدهای شمردن بسیار بزرگ  است بر طبق این واحدها وزن حضرت خالق بیش از ۲۳۶۰۰۰ پاره سنگ است.
بر طبق حدیث دیگری ، فقط وزن کف پای او ۳۰ میلیون پاره سنگ است . ولی «اندازه هر پاره سنگ خدا ، سه مایل و هر مایل او ۱۰ هزار یارد و هر یارد ، سه پهنا از پهناهای الهی است که هر پهنایش تمامی جهان را در بر می گیرد…»
در وسط [بحث]شیعور قوماه با قطعه ای روبرو می شویم :«ظهور وجه خدا درست مانند جنبه اسکلت استخوانی است…هیچ مخلوقی نتواند آن را درک کند جسم وی مانندزبرجد سبز است. نور او به نحوی عظیم  تاریکی را میشکافد . سحاب و عماء [حجاب] او را احاطه کرده است…
در نوشته های گنوسی قرن دو وسه در دستنوشته های یونانی و قبطی که بر جای مانده است به تناوب شأن جسمانی وروح عرفانی منعکس شده است. و قطعاتی شبیه انسان انگاری خدا (آنتروپومورفیسم)anthropomorphism را می یابیم.
حزقیال نبی در کرسی یا عرش مرکابا «چهره ای شبیه به انسان » را دید (حزقیال۲۶:۱ )
«انسان عَزَلی» همیشه جالس بر کرسی مرکابا ، همانی [است] که در شیعور قوماه آن را یوصر برشیت yotser bereshit یا خالق و صانع جهان می نا مند.
گنوسی های ضد یهود در قرون دو و سه میلادی حد تمایز و خط فاصل دقیقی میان خدا به عنوان ذات غیب لا یُدرکِ مصدرِ خیرات و خدا به عنوان خالق و صانع کشیده اند که این دومی با خدای اسراییل [ شِخینا ] شباهت دارد.
ثنویتی از نوع گنوسی (خالق و خدای حقیقی) آن، برای یهودیان سنت گرا غیر قابل تصور بوده است. در عوض خدای صانع به وسییله ممارست در ایده آنتروپومورفیسم عرفانی ، مبدل به ظهور خداوند بر «کرسی بهاء»یا «عرش جلال» گشت که در آن مقرّ، قابل رؤیت است ولی اینک به سبب تنزیه ذات متعالیش ، عاجز از وجودی است که در واقع بتواند مرئی گردد .
شیعور قوماه اشاره به ابعاد الوهیت نمی کند ولی اشاره به ظهور ابعاد جسمانی می کند.
رَبی اَکیبا :«حضرت خداوند نظیر ما می باشد همان طور که از قبل چنین بوده است اما حضرتش اعظم از هر عظیمی است و ین بهاء حضرت اوست که برای ما مکنون است» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی صص ۱۱۵- ۱۲۰)
ایزیدور اپستاین می گوید : «شیعور قوماه (حدود قامت خداوند) ارتباط نزدیکی به ادبیات هخالوت داشت و متعلق به همین دوره [گائونی] بود.رساله فوق العاده ای که می خواهد ابعاد جسمانی ذات اُلوهیت را توصیف کند.
این اثر به عالم تلمودی قرن دوم، ربی ییشماعل[اسماعیل]نسبت داده می شد، یهودا هَلوی این رساله را همچون طریقی ارزشمند می دانست که[به وسیله آن] ارواح ساده و مؤمن می توانند از خُرافه پرستی به ایمان مذهبی سفر کنند». (یهودیت بررسی تاریخی ص ۲۷۳)
کابالیسم و احیای اسطوره های شریعت ستیز :
جولیوس گرینستون می نویسد:
«کتاب تَلمود» مشتمل بر دو عنصر است: «هَلّاخا» و «اَگادا» که به ترتیب عبارتند از «قانون»  و «افسانه» .
إمانوئل دویچ : دو جریان یاد شده گاهی موازی با یکدیگر حرکت می‌کنند، گاهی مکمل و گاهی مانع تأثیر یکدیگرند. یکی از مغز نشأت می‌گیرد و دیگری از دل؛ یکی نثر است و دیگری شعر. یکی تمام ویژگی‌های استدلال و تحقیق و مقایسه و … را دارد در حالی که دیگری از واهمه و خیال، احساس و … برمی خیزد.
اهمیت هلّاخا و بی اهمیتی اگادا:
اصول اعتقادی بسیاری که به شکل «اگادا» در تلمود آمده، استطرادی و جنبی و متفرّع بر اصول عملی «هلاخا»‌ی آن است. اصحاب تلمود بررسی شریعت را در درجه‌ اول اهمیت قرار می‌دادند. (انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس گرینستون ، ص۵۳-۵۴)
آقای شولم در مورد تأثیر اسطوره أگادا در کابالا می گوید:
آنچه ایشان (عرفای یهود) را از فیلسوفان متمایز می‌سازد این است که عُرفا «اَگادا» را بی‌روح نمی‌دانند. آنان در تداوم تاریخی جهان با آن زندگی می‌کنند.
محصول اگادا عنصر ثابت ادبیات قبالایی می‌باشد که وقتی اولی (أگادا) ناپدید شد دومی (ادبیات قبالایی) نیز رو به نابودی می‌گذارد.
کل أگادا را می‌توان به طرقی، مانند اسطوره ‌شناسی عمومی جهان یهودی محفوظ داشت.
هیچ قَبالایی هرگز از بذل توجه به اگادای کهن رنجور نگشت و شرمسار نشد. خصوصاً آن اگاداهایی که بوسیله یهودیان «روشنفکر» یا درس خوانده تکفیر شدند با شور و شوق فروان مورد استقبال قَبالایی‌ها قرار گرفتند. (جریانات بزرگ در عرفان یهودی ، فصل اول ،ص۸۰-۷۹)
گرشوم شولم عصری  را می ستاید که انسان ها به خدایان متعدد معتقد بودند، و آن عصر را دوران شکوفایی و اوج عرفان دانسته و می گوید:
نخستین مرحله ی عرفانی عصری بود که جهان از حیث وجود، مملوّ از خدایانی بوده که انسان در هر مقام با آن‌ها مواجه بوده است…
ومین دوره که معرفتی به عرفان حقیقی ندارد، عصری است که ظهور و غلبه دین در آن روی می‌دهد. وظیفه‌ی اعلای دین تخریب توازن خیالی انسان با جهان و خداست که آدمی را از سایر عناصر مقامات رویاروییِ شعورِ عرفانی و نخستین وی منفک می کند…
چرا که دین در صورت کهن آن ضامن خلق هاویه‌ای ژرف است که سر آن داشت میان خدا یعنی وجود متعالی و نامحدود و انسان یعنی وجود محدود، تفاوت نهد.
عرفان می‌کوشد (اسطوره هایی) عناصری را که در طیّ بلیّات و فجایع دینی در هم شکسته شده است، کنار هم جمع آورد و همان وحدت کهنی را که دین ویران ساخته بود، احیاء نماید، اما در طرحی نو، که دنیای اسطوره و دنیای وحی در نفس انسان تلاقی کنند.
…عرفان دلالت به احیای تفکر اسطوره‌ای دارد. (جریانات بزرگ در عرفان یهودی، فصل اول، ص ۵۳-۵۴)
نقد و تحلیل :
۱- اندیشه آنتروپومور فیسمی (انسان انگاری خدا)
آنتروپومورفیسم(انسان انگاری خدا) توهمی بیش نبوده، زیرا تمام پیام آوران الهی، با این توهمات به نبرد برخاسته اند. حتی در دین یهود، اندیشمندانی مانند موسی بن میمون،کابالیست ها را به باد تمسخر گرفته و بر تفکر «آنتروپومورفیسمی» آنان خط بطلان کشیده است و نکته بسیار دقیق اینکه چنین باورهایی با کتاب مقدس نیز در تناقض است.
الف):«موسی بن میمون» [فیلسوف یهودی]  با صراحت این اثر [شیعور قوماه] را محکوم  کرد و جعلی  شمرد. «زیرا جوهری که قد و قامت طبیعی دارد قطعا خدای عجیب و غریبی است!» . (یهودیت بررسی تاریخی ص ۲۷۳)
ب): در کتاب مقدس آمده است :
«خداوند می گوید :مرا با چه کسی مقایسه می کنید؟ آیا کسی مثل من وجود دارد؟
(اشعیا،۶:۴۶)
۲- جایگاه «اسطوره» در کابالا
کابالا شناسی با «اسطوره شناسی» چندان تفاوتی ندارد ، حتی می توان گفت یکی از پایه های اساسی عرفان یهودی، جان بخشیدن به «اسطوره» است، اگر اسطوره را از عرفان یهود جدا کنیم در واقع آن را سلاخی کرده ایم، احیای اسطوره های نیمه جان و پوسیده یکی از استراتژی های مهم عارف نمایان یهودی است.
گرهارد شولم (عارف مسلک یهودی) که مدافع و حامی کابالیسم است در کتاب «جریانات بزرگ درعرفان یهودی» به نکاتی دقیق اشاره کرده که باعث روشن شدن حقایق می‏شود.
ایشان می‏گوید: «عرفان به گونه ای، نمایان گرِ زندگی عرفانی و خاطرة اسطوره‏ای است … بزرگترین نمادهای آئین قبالا (کابالا) … با دنیای اسطوره می‏آمیزد … تمام اسطوره‏های کهن که از مؤلّفان کتاب «باهر» و نیز تمام قبالا بر جای مانده است جملگی میراثی است که از آیین گِنوسی به یهودیان به ارث رسیده است و اینها به سهولت باعث نابودی شریعت (دین) و قانون شده‏اند … وجه شاخص الهیات قبالایی این است که می‏کوشد دنیای اسطوره‏ای را تبیین کند تا اینکه عناصر اسطوره‏ای احیا شود.» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی ص ۸۳)
سخن آخر:
حراست از شریعت، بر تمام پیروان ادیان؛ مسیحیت، یهودیت و اسلام، لازم وضروریست. نباید اجازه داد نامحرمان وارد این حریم مقدس شوند وبا نقاب معنویت گرایی، به ستیز دین درآیند.
کابالیسم با اندیشه آنتروپومورفیسمی و با استراتژی احیای اسطوره های کهن،بزرگ ترین انحراف را در جهان،به ویژه در یهودیت پدید آورد.
شمشیر برّنده ای که برای دو نیم کردن شریعت از غلاف گنوسیسم بُرون آمده بود، اکنون میان پنجه های کابالیسم آرمیده و گهگاهی بر پیکر شریعت یهود فرود می آید و آن را مجروح می کند.
«گرهارد شولم» تهاجم «اسطوره گنوسی» علیه یهود را چنین وصف نموده ؛
«این آیین گنوسی بود که یکی از آخرین ظهورات بزرگ اسطوره ای در تفکر دینی شد و بدون شک در جدال علیه یهودیان، به مثابه فاتح اسطوره شناسی به ذهن خطور می کرد که جنبه های کلامی را به عارف یهود[کابالیست] به عاریت داد ». (جریانات بزرگ در عرفان یهودی، صص۸۳-۸۴)
عصاره کلام را «تئودور ریناخ» مورخ یهودی به میدان آورد و گفت: «کابالا یک سمّ بی صدا بود که وارد عروق یهودیت گردید و تمام آن را آلوده کرد.» (فراماسونری جهانی،ص۲۳)
مهدی میرزایی ۱/۲/۹۰www.mmmirzaei.com

منابع:
۱-    ایزیدور اپستاین، یهودیت بررسی تاریخی، ترجمه: بهزاد سالکی، نشر: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، چ دوم ۱۳۸۸٫
۲- جولیوس گرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه: حسین توفیقی ، نشر : دانشگاه ادیان
۳-   کتاب مقدس، نشر: ایلام
۴-    گرشوم شولم، جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ترجمه: فریدالدین رادمهر، نشر نیلوفر (تهران)، چ اول، زمستان ۱۳۸۵٫
۵-   هارون یحیی،فراماسونری جهانی، ترجمه: دکتر داود میرترابی، نشر: المعی

مروری بر عقاید کابالا و صهیونیسم

ارسال توسط بینا در تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۹۰

کابالا(عرفان یهود) – ۱

به عنوان مقدمه:
رسانه‏ های دنیا از قبیل اینترنت و ماهواره و … با نویدهای خود نهال امید را در دل و جان انسان‏ها می‌کارند.در برخی سایت ها دیده می شود: «آب کابالا» سرطان را درمان می‏کند!

برای این که واضح و روشن شود پشت صحنه چه کسانی هستند و چه اهداف سیاسی را دنبال می‏کنند اندکی درنگ و تأمّل و تحقیق  لازم است.

«کابالا» چیست؟ آیا نوعی آب درمانی است؟ خیر، درمان سرطان یکی از صدها ادّعای کابالیست‏های مدرن است !!! (۱)

کابالا «قَبالا» اصطلاحی است که از قرن یازدهم برای اندیشة عرفانی یهود به کار رفت.(۲) یکی از آموزه های بسیار حائز اهمیت در عرفان یهود ، داستان بازگشت به سرزمین مقدس (فلسطین) و ساخت معبد سلیمان است.

سئوال های متعدد در موردکابالا مطرح است. ضروریست دو مسألة اساسی و مهم بررسی و نقد شود؛

نخست باید دانست کابالیست‏ها از چه زاویه‏ای به اسطوره و افسانه و خرافات می‏نگرند آیا خرافات و … را ضدّ تعایم انبیای الهی و ضدّ عرفان می‏دانند یا به احیای اسطوره‏های پاگانیسم(شرک و بت پرستی) و هلنیسم و میترایسم و … می اندیشند؟

با توجه به این که عارفان یهودی، عرصة سیاست را جولانگاه تاخت و تازهای سیاسی خود قرار داده‏اند،نکته ای دقیق در ذهن تداعی می شود؛آیا کابالیسم و صهیونیسم جهانی در امور سیاسی و اعتقادی، اندیشه ای مشترک دارند؟

کابالا(قَبالا)

عارفان یهودی (کابالیست ها) معتقدند؛ «کابالا» یک روش متافیزیکی اسرارآمیز است که فرد برگزیده از طریق آن خداوند و کائنات را می‏شناسد. این روش او را از حدّ متعارف دانش بالاتر برده و سبب درک معانی ژرف و شناخت طرح آفرینش جهان می‏گردد. این اسرار همه در کتاب مقدّس محفوظند و کسانی که این کتاب را فقط به طور ظاهری می‏خوانند نائل به درک عمیق آن نخواهند بود. کتاب مقدّس، وحی و مکاشفه‏های بلند مرتبه‏ای را در خود پوشانده است و بدون توجّه به کابالا جز داستان‏های ساده آن چیزی نصیب انسان نمی‏شود. حروف عبری که متون مقدّس با آنها نوشته شده، علائمی نیست که صِرفاً برای نوشتن و … توسط بشر اختراع شده باشد بلکه حروف و اعداد مخازن نیروی الهی هستند.(۳)

اندیشه پردازان فرقه کابالا مدّعی هستند که این طریقت مکمل تورات است؛ اسراری است که خداوند بطور شفاهی و خصوصی به حضرت موسی ابلاغ کرد تا فقط در اختیار مَحرمان (قوم برگزیده) قرار گیرد. دین یهود پوسته‏ای است آشکار و همه فهم از مفاهیم راز آمیز هستی و قلب ناشناختة آن کابالا است. این اسرار از زمان موسی (ع)، نسل به نسل، به خواصّی از یهودیان منتقل شد تا به امروز رسید. عنوان کابالا (قَباله) دقیقاً ناظر به کهن بودن آن است.(۴)

«ایزیدور اپستاین» می‏گوید: «قبالا از ساحتی ماوراء الطبیعی [معنوی] سخن می‏گوید که انسان با آن پیوند دارد و می‏تواند به آن فرا خوانده شود و نیروهای بی کران آن را انتقال دهد. عرفان یهودی دو قسم است؛  ۱- عرفان نظری speculative mysticism  ۲- عرفان عملی practical mysticism عرفان نظری، به ماهیت عالم روحانی و پیوند آن با جهان ما و جایگاه انسان در هر دو مربوط است. امّا عرفان عملی می‏کوشد انرژی‏های عالم روحانی را که دارای تأثیرات روان شناختی و اعجاز آمیز در عالم طبیعت هستند جذب کند.(۵).

عرفان عملی و نظری به ترتیب موجب پدید آمدن دو مکتب بزرگ قبالا؛ مکتب آلمانی (German School) و مکتب اسپانیایی پرووانسی گردید.(۶) این دو گرایش را اشکنازی و سفارادی نیز می‏نامند.
خدا در اندیشه کابالیسم

عارفان یهودی اعتقاد دارند؛ خداوند (En-Sof) برای این که خود را ادراک پذیر و قابل فهم گرداند، از روشنایی ذات بی کران خود دَه مجرای پی در پی نور صادر کرد که همچون واسطه‏ای برای تجلیات او در جهان متناهی عمل کنند، به آنها سفیروت نیز گفته می‏شود.(۷)

سفیرة آخر (دهم) ملخوت یا سلطنت است که بیانگر هماهنگی سفیروت ده گانه است و بر حضور خداوند در عالم دلالت می‏کند که به آن شخینا (Shekhina) می‌گویند. این اصطلاح به تجلّی خاص خداوند در حیات افراد یا جوامع و نیز در مکان‏های مقدس دلالت دارد.(۸)

در ابتدا بین خدا (ان سوف) و شخینا وحدت و هماهنگی وجود داشت امّا با گنهکاری انسان، که با عصیان و نافرمانی آدم آغاز شد انسان از مبدأ آغازین فعل خداوند دور شد و آن وحدت کامل از هم گسیخته شد و شخینا از آن پس در تبعید به سر می‏برد. (۹)
بازگشت به سرزمین مقدس و ساخت معبد سلیمان

تجدید وحدتِ از دست رفته، که در قبالا ییحود  نامیده می‏شود فرایندی مستمر است که هر فردی دعوت می‏شود در آن مشارکت جوید و این فرایند از طریق اتصال با خداوند و کمال اخلاقی و روحانی به انجام می‏رسد. امّا عالی‌ترین سهم در تحقق این کمال مطلوب باید به طور دسته جمعی و از جانب جامعه اسرائیل (۱۰) ادا شود. این مسئولیتی است که به واسطة برگزیدگی آنها به عهدة ایشان گذاشته شده است. با این عمل شخینا به اسرائیل وابسته شد و با آن رابطه‏ای مبتنی بر عهد و پیمان منعقد کرد که عمیق ترین صورت این پیوند صمیمانه، در بنای معبد (۱۱) ظاهر شد. از زمان انهدام معبد، روابط شخینا با اسرائیل بدون زحمت و گرفتاری نبوده است … با وجود این شخینا هرگز اسرائیل را به حال خود رها نکرد. شخینا در تبعید آنان را همراهی می‌کند و عشق و عطوفتی به آنها ارزانی می‏دارد که والدین به فرزند محبوب خود نثار می‏کنند و با ظهور مسیح، هنگامی که اسرائیل بار دیگر به طور مطمئن در أرضِ مقدس (فلسطین) توانایی اش را باز یابد و معبد در مکان مقدس قبلی خود بنا گردد، شخینا قدرت پیشین خود را به دست می‏آورد و دوباره با خداوند پیوند می‏یابد (وحدت حاصل می‏شود) و تمام اشیاء و موجودات به جایی(مکانی) که در طرح آغازین خلقت الهی داشتند باز گردانده خواهند شد … و همة جهان در پیوندی واحد، متّحد می‏گردند. چنانکه در «کتاب زکریای نبی» (باب ۱۴، فقرة ۹) نوشته شده است؛ «در آن روز خداوند پادشاه سراسر جهان خواهد بود و مردم تنها او را خواهند پرستید.» (۱۲)

گرشوم شولم (۱۳) تفسیری از کتاب زوهر (۱۴) بیان می‏کند و می‏گوید «سفیروت در هیأت درختِ حیات و درختِ معرفت، بر آدم نازل شد آدم آنها را از هم جدا کرد و در ذهن خویش، عبادت شخینا را جای داد لذا تمایز و فصل و افتراق و انفراد را به جهان آورد و باعث تبعید شخینا شد» (۱۵)

شخینا که وجهی از وجوه خداوند است فقط با بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس بازخواهد گشت و با چنین بازگشتی است که وحدت خداوند کامل می‏شود پس حضور و عملکرد یهودیان برای توازن جهان و رهایی الهی و انسانی، رکنی اساسی به شمار می‏رود بلکه رحمت خداوند تنها به واسطة رفتار خوب آنان جاری می‏شود و بدین ترتیب، زندگی معمولی یهودیان به کاری مقدس تبدیل می‏شود که رهایی جهان مبتنی بر آن است. (۱۶)
کابالا و احیای اسطوره

امّا حقیقت این است که کابالا با اسطوره و افسانه و سِحر و جادو و ارتباط با اجنّه شیطانی و .. .آمیخته شده است آقای گرشوم شولم (عارف مسلک یهودی) که مدافع و حامی عرفان یهود است در کتاب «جریانات بزرگ درعرفان یهودی» به نکاتی دقیق اشاره کرده که باعث روشن شدن حقایق می‏شود.

شولم می‏گوید: «عرفان به گونه ای، نمایان گرِ زندگی عرفانی و خاطرة اسطوره‏ای است … بزرگترین نمادهای آئین قبالا (کابالا) … با دنیای اسطوره می‏آمیزد … تمام اسطوره‏های کهن که از مؤلّفان کتاب «باهر» و نیز تمام قبالا بر جای مانده است جملگی میراثی است که از آیین گِنوسی به یهودیان به ارث رسیده است و اینها به سهولت باعث نابودی شریعت (دین) و قانون شده‏اند … وجه شاخص الهیات قبالایی این است که می‏کوشد دنیای اسطوره‏ای را تبیین کند تا اینکه عناصر اسطوره‏ای احیا شود.» (۱۷)
کابالیسم و صهیونیستم دو رویِ یک سکّه

اندیشه‏های سست بنیان عارفان یهودی (کابالیست ها) فنداسیون و پایة سیاست پلید صهیونیزم قرار گرفت. تفکر کابالایی مُهر تأییدی بر قتل و غارت و جنایت صهیونیسم جهانی گردید. ایزیدور اپستاین می‏گوید؛ «در میان مقامات روحانی یهودی [کسی که] بیش از دیگران در حمایت از صهیونیسم بر یهودیان ارتدوکس تأثیر گذاشت نخستین ربی بزرگ أرض مقدس، آبراهام اسحاق کوک (۱۹۳۵-۱۸۶۸)  بود. اسحاق کوک اعتقاد راسخ داشت که این جنبش ملّی (صهیونیسم) به رغم گرایش‏های دنیا طلبانه اش، در تحلیل نهایی جنبشی عمیقاً مذهبی است … أرض مقدس، به عنوان عالی ترین صحنة تجلّیات تقدس الهی، وظیفه دارد که نفوذ معنوی خود را حتی بر گنهکاران و خاطیان اِعمال کند زیرا از میان آنان روزی در اسرائیل جنبشی برای بازگشت به خداوند ظهور خواهد کرد … اسرائیل به صرف وجود داشتن تأثیرات مقدّس خود را اِعمال می‏کند … وجود او همواره فکر و اندیشه بشری را تحت تأثیر قرار خواهد داد و آلودگی‏های نوع انسان را پاک خواهد کرد.» (۱۸ )

برخی از اندیشمندان یهودی که دیده بر حقایق عالم فرو نبسته‏اند به شدّت با صهیونیسم مخالفند و از آن ابراز تنفّر و بیزاری کرده اند.

پروفسور «اسرائیل شاهاک» می‏گوید؛ «من یهودی هستم و در اسرائیل زندگی می‏کنم امّا فدایی مخلص دولت اسرائیل یا هر دولت و سازمانی نیستم … یهودیان باور دارند و سه بار در روز  می‏گویند؛ یک یهودی باید خود را به خدا و فقط به خدا وقف کند. ولی اکثریت مردم اسرائیل خدای خود را گم کرده‏اند و بُتی را جانشین او نموده‏اند درست مانند آن زمانی که در بیابان، گوساله‏ای طلایی (گوساله سامری) را به اندازه‏ای می‏پرستیدند که تمام طلایِ خویش را می‏دادند تا از آن تَندیس بسازند. نام بُت نوین آنان دولت اسرائیل است.» (۱۹)

کابالا که ریشه در کفر و الحاد فرعونیان مصر باستان دارد مانند سمّ مُهلکی وارد کالبد و شریان یهودیت گردید و آن را آلوده کرد و بدترین انحراف‏ها را پدید آورد و اکنون مدافع و پشتیبان فراماسونری و صهیونیسم جهانی و سِیطنیسم (شیطان گرایی) و سحر و جادو است و با سعی و تلاش فراوان خوراک فکری هالیوود را فراهم می‏آورد.

سران صهیونیست نظیر «تئودور هرتزل» (بنیان گذار صهیونیسم) و شیمون پرز و نتانیاهو تفاوت چندانی با «احدها عام» ، مارتین بوبر (۲۰) ، بَعل هسولام و فیلیپ بِرگ کابالیست ندارند. آنان شمشیر از رو بسته‏ و چنگال کثیف خود را در خون و جان مظلومین جهان فرو کرده‏اند و اینان با خرافات و توجیهات پوچ، تروریست‏های عالَم را ساپورت اعتقادی، سیاسی می‏کنند!

اگر غدّة چرکین سرطانی صهیونیزم را زیر ذرّه بین شفافِ واقع نگری قرار دهیم ریشه و اساس آن چیزی جز «کابالا» نخواهد بود.

صهیونیست‏های چپاولگر خون آشام، در جاهلیت مدرن، مُجری دکترین  استراتژیست‏های کابالیسم هستند!!!

سخن آخر:
معنویت ستیزی زیر نقاب معنویت گرایی

انسان از درون و فطرت در پیِ معنویت است. دشمنان ادیان الهی که کینه‏ای دیرین با انبیاء و وحی و عرفان دارند این عطش معنوی را کشف نمودند و برای سرکوب کردن آن به هر خار و خَسی چنگ انداختند. با آمخیتن خرافات و افسانه‏ها و اسطوره‏های پاگانیسمی(شرک و بت پرستی) و هِلنیسمی و متوسل شدن به سحر و جادو، معجونی به نام «عرفان» ساختند و با بزرگ ترین خیانت کام بشریت را تلخ نمودند و اکنون،دگر بار آواز سر می دهند:عرفان عرفان عرفان!ننگ بر جفاکاران معنویت ستیز! آیا چنین جنایتی، چیزی جز به مَسلخ کشاندن معنویت و آویختن تیغ عداوت بر حلقوم آن تصوّر می‏شود؟!

در میان این همهَمه و هیاهو فقط و فقط «عرفان حقیقی»، مانند آب زلال، تشنگان معرفت را سیراب می‏کند و عرفان‏های قلاّبی و بَدَلی همچون سرابی،درد و رنج انسان را صد چندان می‏کنند.

امّا هزار افسوس!شناخت حقیقت از سراب برای گروهی به ظاهر روشنفکر و متجدّد دشوار گردیده است. غربزدگانی که کعبة آمال و آرزوهایشان جهان غرب است گمان کرده‏اند معنویت هم باید در آن جا بسته بندی و از آن جا کسب شود! و آن هنگام که قلمی روان شود و در چارچوب منطق و برهان افشاگری کند شعار «توهّمِ توطئه» را در بوق و کَرنا کنند و این گونه بنوازند؛ «سوء ظنّ نداشته باشید هیچ توطئه‏ای وجود ندارد»! آیا به راستی چنین است؟! آری، می بایست حُسن ظنّ داشت امّا هنگام مواجهه با جریان‏های فکری ساختار شکن،به گونه ای دیگر باید اندشید و واقعیت را با دیده‏ای تیزبین نگریست.

به این امید که عاشقان امامت و ولایت با جدّیت و تلاش و بااستعانت از خداوند متعال، عرفان ناب محمدی را به بشریت عرضه کنند تا از این اقیانوس ژرف وگسترده، کویر سوختة دل‏ها و جان‏ها سیراب و احیا گردد و مدّعیان دروغین عرفان رسوا شوند.
مهدی میرزایی
۱۵/۱۰/۸۹
پاورقی‏ها و منابع

۱)     کابالیست‏های مدرن معتقدند «آب کابالا» دارای «انرژی مثبت» است این صِرفاً یک ادّعا است. فرقة کابالا برای کسب ثروت، هر بطری آب معدنی معمولی را در کشور کانادا با نام «آب کابالا» به قیمت ۸ دلار می‏فروشد. ربی یا کوب ایمانوئل شاخت (حاخام یهودی) می‏گوید؛ «آب کابالا هیچ ارزش دارویی ندارد» (در این قسمت مطلب، از سایت عبدالله شهبازی استفاده کردمwww.shahbazi.ir  .)

۲)     یهودیت بررسی تاریخی، ایزیدور اپستاین، ترجمه بهزاد سالکی، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران، چ دوم، ۱۳۸۸،  ۲۶۹

۳)            تاریخ جادوگری، دکتر ایرج گلسرخی، تهران: نشر علم، چ اوّل، ۱۳۷۷ ص ۵۲۷

۴)     زرسالاران یهودی  وپارسی، عبدالله شهبازی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های سیاسی، چ اوّل ، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۲۵۱

۵)            یهودیت بررسی تاریخی، ص ۲۶۹

۶)            همان منبع، ص ۲۷۷

۷)            همان، ص ۲۸۴

۸)            همان ص ۲۸۶

۹)            همان ص ۲۸۷

۱۰)        اگر منظور از اسرائیل کلمة «ییسرائیل» باشد به معنای قوم یهود است.

۱۱) یهودیان به حضرت سلیمان (ع) تهمت کفر زده و او را بت پرست و جادوگر می‏دانند و ادّعا می‏کنند که ایشان در بیت المقدس یک معبد برای نگهداری بت‏ها ساخته است! در عهد عتیق (اوّل پادشاهان باب ۱۱) آمده است؛ «و سلیمان پادشاه … زنانش دل او را (از خدا) برگردانیدند … و (او) مثل پدر خود داود، خداوند را پیروی کامل ننمود. آنگاه سلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند (معبد یا هیکل) … بنا کرد»

۱۲)        یهودیت بررسی تاریخی ص ۲۹۰-۲۸۹

۱۳) گرم شوم شولم در سال ۱۹۲۳ نخستین پروفسور دانشگاه عبری اورشیم در رشته عرفان یهودی بود. کتاب جریانات بزرگ در عرفان یهودی یکی از تألیفات مهم اوست. رابرت برلی در مقدمه این کتاب (ص ۲۶) می‏گوید؛ «کتاب جریانات بزرگ، کتابی جذاب است زیرا قابلیت و مهارت شولم را به عنوان مفسری توانا در رموز عرفانی .. به نمایش می‏گذارد.»

۱۴)   «کتاب زوهر» در میان عارفان یهودی جایگاه بسیار والایی دارد، مؤلّف این کتاب موسی دِلئون است. در حدود سال ۱۳۰۰م کتاب زوهر به زبان عبری و آرامی منتشر شد.  «زوهر» چکیده عرفان یهودی (عرفان نظری و عملی) را بیان می‏کند. (یهودیت بررسی تاریخی، ص ۲۸۳).

۱۵)   جریانات بزرگ در عرفان یهودی، گرشوم گرهارد شولم، ترجمه فریدالدین رادمهر، تهران: نیلوفر، چ اوّل ۱۳۸۵، ص ۳۰۰ .

۱۶)   دایرة المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، دکتر عبدالوهاب المسیری، نشر ۱- مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های تاریخ خاورمیانه ۲ – دبیرخانه کنفرانس بین الملیل حمایت از انتفاضه فلسطین، زمستان ۱۳۸۵، ج ۵ ص ۱۸۵٫

۱۷)        جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص ۸۳

۱۸)        یهودیت بررسی تاریخی ص ۳۸۱-۳۷۹

۱۹)   نژاد پرستی دولت اسرائیل، اسرائیل شاهاک ، ص ۲۶۳ به نقل از:(کابالا عرفان سیاسی یهود، بهزاد کرمانی، سخن گستر مشهد چ اوّل ۱۳۸۸ ص ۲۲۶)

۲۰)   برای آشنایی بیشتر با تفکر اَحدها عام (آشرکینزبرگ) و مارتین بوبر (بنیان گذاران صهیونیسم فرهنگی) به کتاب یهودیت بررسی تاریخی ص ۳۸۱ رجوع کنید.

تبلیغ فرقه «رائیلیسم» از رسانه ملّی!

ارسال توسط بینا در تاریخ ۲۶ - فروردین - ۱۳۹۰

به بهانه پخش سینمایی «نوعِ چهارم» از سیما گروه فرهنگی مشــرق – شبکه چهار سیما به عنوان اولین فیلم از سری فیلم های نوروزی خود، سینمایی «نوعِ چهارم» محصول سال ۲۰۰۹ سینمای هالیوود را برای روز اول فروردین به روی آنتن فرستاد. داستان فیلم از این قرار است که: «روانپزشک جوانی با نام «ابیگل تیلور» در شهری کوچک به نام نُوم(۱) در منطقه آلاسکا مطب مشاوره ای را اداره می نماید. وی چند ماهی است که شوهرش «ویلیام» را در جریان یک حمله مسلحانه به منزلشان از دست داده و اکنون با دو فرزندش زندگی می کند. ابیگل چند مراجعه کننده دارد که همگی به ظاهر توهمّات مشترکی دارند و آن دیدن یک جغد سفید است در برخی مواقع که دچار حمله عصبی می شوند. این شباهت باعث مشکوک شدن ابیگل شده است، در نتیجه او تصمیم می گیرد آنها را هیپنوتیزم کرده و با رفتن به ناخودآگاهشان از حقیقت ماجرا باخبر شود. اما هربار که او بیمارانش را به حالت خلسه می برد، دچار حمله-های عصبی بسیار شدیدی می شوند که کنترلشان در آن حالت بسیار مشکل می گردد. حتی یک شب یکی از بیماران ابیگل پس از پایان جلسه هیبنوتیزم و بازگشت به خانه، از حالت طبیعی خارج شده و تحت تأثیر وحشتی غیر قابل تصوّر، همسر و فرزندانش را به قتل رسانده و سپس خودکشی می کند.
همچنین ابیگل در یکی از نوارهایی که از صدای خود، در حال صحبت در مورد یکی از بیمارانش ضبط کرده بوده، ناگهان صداهای ناآشنا و جیغ مانندی را می شنود که تابحال آنها را نشنیده بوده و اطمینان هم دارد که این صداها به او تعلق ندارد، اما به هیچ وجه هم به خاطر نمی آورد در میان صحبت هایش اتفاقی افتاده باشد که صدای آن بر روی نوار ضبط شده باشد. با کمک گرفتن از یک متخصص زبان های باستانی به نام «دکتر دوسامی»، ابیگل درمی یابد صدای ناشناس، با زبان سومری های باستان، کلماتی مانند «دنیا» و «نابودی» را ادا می کند.

این وضعیت زمانی وخیم تر می شود که یکی دیگر از بیماران ابیگل در حین هیبنوتیزم چنان دچار تشنّج و تحریکات عصبی می شود که از لحاظ جسمی آسیب ها و صدمات زیادی می بیند. در همین جلسه است که ابیگل به همراه دکتر دوسامی با شنیدن صدای ناآشنا که به زبان سومری تکلم می کند، اطمینان می یابند موجوداتی از جنس فضایی ها وارد زندگی آنها شده اند و اتفاقاتی هم که در این مدت رخ داده، در اثر ملاقات انسان ها با آنهاست. اما از آنجا که پس از این ملاقات ها، حافظه افراد توسط آن موجودات پاک می شود، آنها از منشاء ترس و وحشت خود بی خبرند و تنها با رفتن به حالت ناخودآگاه است که با حقیقت مواجه می شوند. در اینجا ابیگل چنین عنوان می کند که ممکن است در برخورد با موجودات فضایی، آنان در حال تجربه کردن نوع چهارم ارتباط باشند. توضیح مطلب اینکه چنین گفته شده در برخورد با موجودات فضایی، نوع اولِ ارتباط دیدن سفینه های آنهاست، نوع دوم شنیدن صدایشان و نوع سوم دیدن خودشان. به اعتقاد ابیگل نوع چهارم ارتباط با موجودات فضایی، آدم ربایی فضایی است، بدین معنا که برخی از انسان ها توسط موجودات فضایی ربوده شده و دیگر خبری از آنها به دست نمی آید.
کم کم پلیس نسبت به اتفاقاتی که در طی مراحل درمان برای بیماران می افتد حساس شده تصمیم به بازداشت ابیگل می گیرد، اما در نهایت با وساطت یکی از همکارانش، به حبس خانگی او راضی می شود. در همان شب، دختر ابیگل یعنی «اَشلی» ناپدید می شود و او در صحبت با پلیس اصرار دارد که موجودات فضایی دخترش را ربوده اند. مأمورِ پلیسی که برای مراقبت از ابیگل در مقابل منزل او نگهبانی می دهد نیز این مطلب را که یک شیء عجیب بر بالای خانه وی توقف کرده و او و بچه هایش را از خانه بیرون کشیده تأیید می کند. اما باز مسئولین اداره پلیس گفته های آنها را باور نمی کنند.
ابیگل برای کشف راز ماجرا از همکارش دکتر «ایبل کامپوس» می خواهد وی را هیبنوتیزم کند تا او در ناخودآگاه خودش ببیند چه اتفاقی افتاده است. با رفتن به حالت خلسه خود او نیز مانند بیمارانش دچار حملات و تشنّجات شدید می شود و همان صداهای عجیب و غریب به زبان سومری به گوش می رسند. البته اینبار صداها با وضوح بیشتری شروع به سخن گفتن کرده جملاتی مانند «من اِرادم رو تحمیل می کنم» و یا «من هستم، حقیقت همچنان منم، برتر از شما» را بیان می کند. با خروج از حالت خلسه به علت آسیب های ناشی از تشنّج، ابیگل در بیمارستان بستری می شود. در همین زمان رئیس پلیس بر بالین او حاضر شده و چنین عنوان می کند که همسرش به قتل نرسیده، بلکه در شب مذکور خودکشی کرده است. اما نکته عجیب این است که نه ابیگل و نه فرزندانش این واقعه را به یاد ندارند، بلکه تصور آنها به قتل رسیدن ویلیام توسط چند فرد مسلّح می باشد. در نتیجه می توان گفت این اتفاق نیز به علت مشاهده موجودات فضایی توسط شوهر ابیگل و ترس بیش از حد او که منجر به خودکشی شده رخ داده است.»
«نوعِ چهارم» فیلمی است که بنا بر ادعای سازندگانش کاملاً بر اساس حوادثی واقعی ساخته شده که در دهه هشتاد میلادی در شهر «نوم» اتفاق افتاده است. در جای جای داستان هم برای نزدیک شدن فضای سینمایی به واقعیت، تصاویری از مصاحبه با دکتر ابیگلِ واقعی و یا برخی بیماران او نشان داده شده و حتی در مواردی، برای هر چه بیشتر باورپذیر شدن داستان، این صحنه ها در کنار قاب های تصویرِ سینمایی قرار می گیرند. در سکانس پایانی فیلم پس از نمایش صحنه هایی از مصاحبه با دکتر ابیگل، بازیگر نقش اول و همچنین کارگردان، مخاطبِ فیلم را به باور کردن آنچه در فیلم دیده دعوت می نمایند. بر روی تیتراژ پایانی هم صدای افراد مختلفی که دیدن بشقاب پرنده یا اشیاء ناشناخته ای را در آسمان گزارش می کنند پخش می-شود.

مباحث مربوط به بشقاب های پرنده و به تبع آن آدم های فضایی از سال های پس از جنگ جهانی دوم، یعنی اواخر دهه چهل میلادی برای اولین بار در آمریکا مطرح شد. از آن زمان به بعد تا به امروز در نقاط مختلف جهان و حتی کشور خودمان ایران، ادعاهای زیادی از سوی افراد مختلف در خصوص دیدن بشقاب پرنده و یا حتی سرنشینان فضایی آن مطرح شده است. برخی حتی پارا فراتر گذارده معتقدند در جریان سقوط برخی از این بشقاب پرنده ها، سرنشینان آن، که البته کشته شده بوده اند، به دست دانشمندان افتاده اند و اکنون در برخی پایگاه های مخفیِ نظامی از آنها نگاهداری می شود. در خصوص درستی یا نادرستی این ادعاها و اینکه به طور کلی موجوداتی دارای شعور و آگاهی، چه در گذشته و چه در زمان حال از فضا به زمین آمده اند یا خیر، و یا به طور کلی درباره امکان چنین مسأله ای، تاکنون بحث های بسیاری شده که پرداختن به آنها و رسیدن به نتیجه ای قطعی در این خصوص، از حوصله مطلب ما خارج است. اما آنچه در این مجال قصد پرداختن به آنرا داریم برخی مسائل مطرح شده در سینمایی «نوع چهارم» و سنجش میزان تناسب یا عدم تناسب آن با چارچوب ها و افق های مورد انتظار از رسانه ملی است.

«اریک فون دانیکِن»(۲) نویسنده سوئیسی در سال ۱۹۶۸ میلادی کتاب خود با نام «ارابه خدایان»(۳) را پس از اینکه مدت ها با ممنوعیت چاپ مواجه بود منتشر ساخت. وی در این کتاب ادعاهایی را مبنی بر ارتباط انسان ها در دوران باستان با موجودات فضایی مطرح می کند. به اعتقاد وی برخی از نقوش و سنگ نبشته-هایی که از هزاران سال پیش برجا مانده است، اثبات کننده این مطلب است که پیشینیان ما در اثر ارتباطشان با انسان های فضایی به پیشرفت های قابل توجهی در زمینه علم و فناوری دست یافته بوده اند. وی به عنوان شواهد ادعایش به تمدن مایاها در آمریکای جنوبی و یا مصر باستان اشاره می کند، همچنین برخی از نوشته-های کتب و اساطیر فرهنگ های مختلف نیز توسط او مورد اشاره قرار می گیرند. به اعتقاد وی انسان های فضایی، با زمینیان آن دوران ارتباط مسالمت آمیزی برقرار نموده بوده اند و با آنها رفت و آمد داشته اند، بسیاری از کشفیات و پیشرفت های علمی آنان نیز مرهون همین ارتباط با این موجودات متکامل بوده است. به همین دلیل است که در برخی نقاشی های بدست آمده از آن دوران، تصاویری که تداعی کننده شکل سفینه های فضایی و اتاق کنترل آنهاست به چشم می خورد.

وی در ادامه به تشریح این مطلب می پردازد که آنچه در افسانه ها و اساطیر فرهنگ های مختلف در خصوص خدایان و موجودات برتر آمده است، در واقع ریشه در همین ارتباط بین انسان ها با موجودات فضایی دارد که در طی قرون متمادی رنگ افسانه و اسطوره به خود گرفته است. به عنوان مثال آنچه در اساطیر یونان به عنوان ارابه ای که خدایان بر آن سوار شده و در آسمان ها حرکت می کنند گفته شده، اشاره به سفینه هایی دارد که موجودات فضایی به وسیله آنها به زمین رفت و آمد داشته اند.
البته این اشاره تنها به خدایان اساطیری محدود نمی شود، بلکه در برخی قسمت های کتاب، حتی آیات کتب آسمانی مانند تورات نیز با توجه به موجودات فضایی تفسیر می شود. برخی معجزات پیامبران به عنوان انفجارات اتمی و یا آتش و دود حاصل از پرواز سفینه های فضایی معرفی شده و حتی گاهی در مورد جایگاه خداوند در آسمان ها نیز از همین تعابیر استفاده گردیده است. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که بعضاً علاوه بر خود نویسنده، مترجمان اثر نیز حاشیه هایی را در تکمیل نظرات بیان شده در این کتاب اضافه نموده-اند که همین اعتقادات را تأیید و تحکیم می نماید.

این جریان در سال های بعد به روند رو به رشد خود ادامه داد. در سال ۱۹۷۴ یک روزنامه نگار فرانسوی با نام «کلود واریلهون»(۴) که امروزه با نام «رائیل» شناخته می شود، مذهبی به نام «رائیلیسم» را پایه گذاری نمود که به «دین اشیاء پرنده ناشناخته»(۵) نیز نامیده شده است. آموزه های این مذهب نوظهور چنین ادعا می کند که حیات زمینی، آفریده و مخلوق گونه ای از موجودات برتر فضایی است که به آنها نام «الوهیم»(۶) را می دهد. رائیل چنین می گوید که روزی سفینه ای از فضا به زمین آمده و سرنشینان فضایی آن به او مأموریت داده اند پیامشان را به مردمان زمین برساند. او معتقد است در حدود چهل پیامبر از سوی الوهیم ها برای دعوت به زمین آمده اند و در کتابش با عنوان «فرا زمینی ها مرا به سیاره خود بردند»، ادعا می کند در سیاره الوهیم ها که سرزمینی است بدون جنگ و سختی و بیماری، وی با بودا، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و حتی حضرت محمد(ص) ملاقات کرده است. از جمله اعتقادات پیروان فرقه رائیلیسم، آزادی کامل جنسی از هر نوع است و در آموزه های رائیلی به افراد توصیه می شود بدون در نظر گرفتن هرگونه محدودیتی، از تمتعات و جنبه های جنسیِ وجود خود بهرمند شوند. ارتباطات نامشروعی که بین شخص رائیل با برخی از زنان پیرو مکتبش که در دو گروه «دخترانِ رائیل» و «انجمن فرشتگان»(۷) سازماندهی شده اند، و هیچ اِبائی هم از اذعان به وجود اینگونه روابط nv بین اعضای این فرقه، برای دیگران ندارند، به خوبی مؤید عمق این انحرافات در پیروان آن است.

برخی از سمبل های فرقه رائیلیسم که به وضوح تعلق آن به مکاتب عرفانیِ کابالایی- یهودی را نشان می دهد

در اینجا ذکر این نکته نیز لازم است که در سال های اخیر، شبیه چنین تفکراتی در بین برخی مدعیان فرقه ها و مسلک های عرفانی نوظهور در ایران نیز دیده می شود. به عنوان مثال یکی از این مدعیان در محفلی با بیان اینکه به سفینه امام زمان (عج) رفت و آمد دارد، برای مریدانش به توصیف آن می پردازد که سفینه-ایست بسیار مجلل و پیشرفته که وسایل راحتی مانند مبل های بسیار گران قیمت و اعلا در آن وجود دارد.
با توجه به جزئیاتی که در «نوع چهارم» دیده می شودو برخی از آنها مورد اشاره قرار گرفت، باید گفت این فیلم سینمایی در واقع تبلیغی است تمام و عیار برای فرقه های اینچنینی و تفکراتی که با عمری نزدیک به نیم قرن، در جهت معنویت زدایی از آموزه ها و ارزش های مذهبی مردم دنیا تلاش می کنند.

در قسمتی از فیلم، زمانی که ابیگل برای درک معنای صداهای ضبط شده در نوار به سراغ دکتر دوسامی می رود، وی با نشان دادن نقش هایی از سنگ نبشته های انسان های باستانی، احتمال حضور موجودات فضایی و دست داشتنشان در اتفاقاتی که برای ابیگل و بیمارانش می افتد را مطرح می کند. از سوی دیگر تکلم موجودات فضایی به زبان سومری در نوار نیز خود تأیید دیگری بر نظریات امثال دانیکن و رائیل می باشد.
همه آنچه تاکنون در خصوص سینمایی نوع چهارم و ارتباط آن با حوزه تفکری جهان غرب گفته شد، صرفنظر از این است که علاوه بر مسائل فکری و اعتقادی، کشورهای غربی و استعماری و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا، چه سوء استفاده های سیاسی، رسانه ای و یا حتی جاسوسی ای می توانند از القای باور بشقاب پرنده های فضایی و سرنشینان آن در اذهان جهانیان بنمایند، با این حساب جا دارد متولیان امر فرهنگ کشور از جمله مسئولین رسانه ملی، با پخش فیلم هایی از این دست آن هم در چنین مناسبت های پربیننده ای، به چنین باورهای پر حاشیه و مخاطره آمیزی دامن نزنند.
در این خصوص کمی دقت نظر و توجه کافی است تا در انتخاب و یا آماده سازی فیلمی همچون «نوع چهارم» جهت پخش از رسانه ملّی کشور جمهوری اسلامی ایران با نگاه تردید نگریسته شود. این تردید زمانی بیشتر می شود که چنین فیلمی به عنوان اولین فیلم نوروزی شبکه چهار سیما برگزیده می شود. حال آنکه فضای حاکم بر فیلم، با توجه به تعلّقش به گونه سینمایی وحشت، دارای فضایی سرد و تاریک و آزار دهنده برای مخاطب عام می باشد.
از دیگر موارد موجود در فیلم که انتخاب و پخش آن از صدا و سیما، بخصوص در زمان تعطیلات نوروزی را انتخاب نامناسبی جلوه می دهد، القای ترس و وحشت به بیننده، آن هم از نوع حقیقی و با تکیه بر مستندات و مشاهدات واقعی است که تنها حدود سه دهه از اتفاق افتادن آن می گذرد. در اینجا بیننده این سینمایی می تواند (و یا به نعبیر بهتر باید!) با باور این مسأله، هر لحظه انتظار وقوع آنرا بکشد و اینکه اتفاقات این فیلم، به ناگاه بر سر او نیز بیاید. اتفاقات دلخراشی که تعداد آنها در فیلم کم هم نیست، مانند کشتار تمامی اعضای یک خانواده از توسط پدر، ناپدید شدن دختر بچه ای نابینا و گریه های یک مادر بسیار ناراحت و رنجور در مقابل دوربین، به خاطر ناپدید شدن دختر خردسالش. حال سوال اینجاست که القای ترس و دلهره آن هم به این شکل در روان مخاطب، در کدامیک از افق های آرمانی ترسیم شده برای رسانه ملّی جا می گیرد!؟
البته دست اندرکاران برنامه «سینما ۴»، مانند روال معمولشان در برنامه های پیشین، قبل از شروع فیلم، در قالب یک نریشن ده الی پانزده دقیقه ای، توضیحاتی در مورد آن ارائه نمودند. اما متأسفانه این توضیحات از حد ارائه کارنامه کاریِ کارگردانِ فیلم یعنی «اولاتوند اوسانسومی» و بازیگر نقش اول آن «میلا یوویچ» فراتر نرفت، که البته این توضیحات هیچ تأثیری نه در دریافت بهتر مخاطب از فیلم داشت و نه فایده قابل توجه دیگری بر آن مترتب بود، بلکه تنها ملغمه ای اطلاعاتی سطحی و عوامانه بود که قطعاً با شروع فیلم، همگی از ذهن مخاطب محو می گردد.
اغراق نیست اگر بگوئیم کمترین انتظار از مسئولین شبکه ۴ سیما این است که در زمان انتخاب چنین فیلمی برای پخش در عید نوروز، حداقل با ارائه برخی توضیحات علمی و کارشناسی در خصوص لایه های عمیق تر فیلم، مشکلات پخش آنرا تا حد ممکن کمتر سازند. هر چند اندک اطلاعی از بنیان های فکری و عقایدی که این سینمایی و امثال آنرا تولید و روانه بازار می سازند، کافی است تا حتی فکر پخش چنین کاری از آنتن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (دانشگاه عمومیِ مدّ نظر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری) را از سرها به در سازد!
————-
پی نوشت:
(۱) Nome
(2) Eric von daniken
(3) Chariots of the Gods
(4) Claude Maurice Marcel Vorilhon
(5) UFO Religion
(6)Elohim به معنی موجودی است که از آسمان آمده.
(۷) Order of Angels & Rael’s Girls

چه کسانی به نوروز طعم کابالا می دهند؟

ارسال توسط بینا در تاریخ ۸ - فروردین - ۱۳۹۰

 

به نظر میرسد ‘افسانه جادوگر’ عنوان هوشمندانه ای است که برای فیلم سینمایی ‘کارآموز استاد ساحر’ برگزیده شده است تا حساسیت های احتمالی در خصوص پخش این اثر را به حداقل برساند.***
گروه فرهنگی مشــرق- واقعیت از تخیل عجیب تر است! شاید این جمله مارک تواین نویسنده شهیر آمریکایی در نگاه اول نوعی اغراق ادبی قلمداد شود. اما پخش برخی فیلمهای خاص از شبکه های رسانه ملی عجایب شگف انگیزی را باور پذیر کرده است. تصور کنید برخی مسؤولین رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران که از اساس برای حرکت در جهت تفکر ایرانی- شیعی ضد امپریالیستی- صهیونیستی سازمان یافته است اقدام به آموزش باطنی ترین تعالیم مکاتب یهودی و آنگلوساکسان بنماید و جوانان مخاطب خود را به بهره گیری از این تعالیم برای کشف راه آینده دعوت کنند. این تصور عجیب و شگفت انگیز به دست مسؤولین تهیه فیلم های خارجی شبکه سه سیما تحقق یافته است.
نماد تک چشم سمت چپ به خوبی در طراحی پوستر فیلم استفاده شده است 

 

روز ۵ فرودین ماه ۱۳۹۰ شبکه سه سیما اقدام به پخش فیلم سینمایی نمود که به طور مستقیم و آشکار به دست گروه های سرشناس صهیونیستی در سینمای آمریکا تولید شده است تا مخاطبان نوجوان خود را با میراث پیشامسیحی کیمیاگری یهودی و علوم غریبه کابالایی آشنا نماید و اقبال به سوی آنها را به عنوان گنجینه ای شایسته برای بازتعریف زندگی معنوی و مادی پیشنهاد کند.
The Sorcerer’s Apprentice محصول ۲۰۱۰ آمریکا و کمپانی والت دیزنی است. ترجمه عنوان فیلم “کارآموز استاد ساحر” می باشد ولی احتمالاً برای کاهش حساسیت هایی که میتوانست مانع پخش فیلم شود از عنوان ” افسانه جادوگر” برای معرفی فیلم استفاده شده است.
درسال ۲۰۰۰ دیوید استاتلر ۱۰ ساله که در منهتن نیویورک زندگی میکند به طور تصادفی وارد یک فروشگاه عجیب عتیقه فروشی می شود. او در آنجا حوادث عجیبی می بیند. آقای بالتازار ( با بازی نیکلاس کیج) جادوگر هزار ساله و صاحب مغازه از ورود دیوید استقبال میکند و به او اسراری را درباره انگشتر ساحری و بازگشت مورگانها بازگو مینماید. دیوید که گیج شده است شاهد خروج مردی پلید به نام هوروات از درون کوزه کوچکی می شود. هوروات و بالتازار درگیری سختی را با هم انجام می دهند. در اوج درگیری بالتازار از دیو میخواهد که انگشتر ساحری را پیش خود نگه دارد چرا که او موهبتی طبیعی دارد و ساحر آینده و یک مرلینی واقعی خواهد بود. بالتازار و هوروات نیز در درون کوزه زندانی میشوند. کسی حرفهای دیوید را درباره حوادث فروشگاه مرموز باور نمی کند.
سال ۲۰۱۰ است و دیوید اکنون ۲۰ ساله شده است. او دانشجوی موفق رشته فیزیک است هرچند که گه گاهی همچنان دچار تخیلات و رفتارهای احمقانه میشود. کوزه مرموزی که بالتازار و هوروات در آن زندانی هستند در خانه پیرمرد عتیقه دوستی قرار دارد. سال موعود فرار رسیده است و زندان جادویی کوزه به روی آنها باز میشود. هوروات و بالتازار از شاگردان مرلین بوده اند. مرلین جادوگر خوب و مشهوری بوده که در قرن هشتم زندگی میکرده است. هوروات در همان زمان با زن جادوگر پلیدی به نام مورگان پیمان می بندد. مرلین و شاگردانش روح مورگان را در خمره عروسکی شکلی که در واقع یک زندان ساحری است زندانی می کنند. اما هوروات قصد دارد با شکستن طلسم خمره و آزادسازی مورگان قدرت دوباره او را در زمین حاکم کند. بالتازار به دیوید توضیح میدهد که تنها اوست که میتواند مانع این حادثه ناگوار شود چرا که او مرلینی برتر است و برای این کار پیش از هر کاری باید درس های ساحری را فرا بگیرد. دیوید هرچند نگران و ترسو است ولی ترجیح می دهد برای هیجان هم که شده چیزهای بیشتری از جادوگری بیاموزد. زیرزمین یکی از ایستگاه های متروک مترو به عنوان کلاس درس انتخاب میشود و بالتازار آموزش تعالیم ساحری به دیوید را آغاز می کند. دیوید در چند سطح ابتدا تاریخ سحر و ساحری و سپس نسبت سحر با علم و هنر را می آموزد و در پایان با شگردهای کنترل طبیعت و نیروهای آن آشنا می شود. او در نهایت موفق میشود با ترکیب تعالیم جادوگری با دانش خود از فیزیک شگردهای جدیدی خلق کند. در شب موعود و آزادسازی مورگان، او در قالب بدن ورونیکا ظاهر میشود. ورونیکا همسر بالتازار بوده است که هزار سال پیش بدن او توسط مورگان تسخیر شده است. بالتازار با فداکاری بدن خود را به جای بدن ورونیکا تسلیم مورگان می کند. روح مورگان از بدن بالتازار نیز خارج شده و با کالبد خود ظاهر می شود و قدرت جادوئی اش را باری نابودی دیوید به کار می گیرد. اما در نهایت دیوید با مهارت جادویی- علمی خود او را برای همیشه از بین می برد. دیوید دوست دختری قدیمی به نام بکی دارد که در تمام مراحل همراه اوست و موفقیت نهایی دیوید نیز مدیون کمک و همراهی بکی است.

معرفی میراث سلسله کیمیاگران کابالای اروپا به عنوان رهبران آینده
هرچند ژانر فیلم تداعی گر تخیلی بودن داستان است ولی ارجاعات صریح و روشنی در فیلم وجود دارد که محتوای آن را به دنیای واقعی و جریانهایی که اکنون در سطح جهانی با آن مواجهیم پیوند میزند. بالتازار عمری هزار ساله دارد. کنت سنت ژرمن یک کیمیا گر یهودی و کابالیست شهیر قرن هجدهم است که از سوی محافل فرقه ای گوناگون و پیروانش برای او عمر چند هزار ساله و همزمانی با عیسی ناصری تبلیغ می شود.

کنت سنت ژرمن کیمیاگر کابالیست هزار ساله که درفیلمهای متعدد شخصیت معادل دارد.

او به جادو تسلط کامل داشت. او همچنین عضو فراماسونری لژ سفید در فرانسه بود. گفته می شود او نیز به کالج جادوگری بریتانیا که در آکسفورد تأسیس شده بود رفت و آمد داشته است. جوزف بالسامو، کنت سنت ژرمن، پاراسلسوس و نوستر آدامی از جمله کیمیاگران و جادگران کابالیست قرون میانه و اوایل دوره جدید هستند که طی سالهای اخیر به شدت در فیلمهای سینمایی هالیوود مورد توجه و تأکید قرار گرفته اند. به طوری که افسانه های موجود درباره علوم باطنی و قدرت و شناخت روحی این افراد به تدریج به باوری عمومی تبدیل شده است. کنت ژرمن در مجموعه هری پاتر نیز مورد اشاره قرار گرفته است. انیمیشن ناین اساساً به ترویج و تبلیغ کتاب و آموزه های پاراسلسوس اختصاص داشت. سریال مرلین نیز که هم اکنون از شبکه بی بی سی در حال پخش است سلسله جادوگری یهودی بریتانیا و فرانسه را به کودکان و نوجوانان معرفی می کند و بسیاری از دیگر فیلم ها و کتابها این جریان را تقویت و پشتیبانی می نمایند.

سریال مرلین در حال پخش از شبکه بی بی سی انگلستان

این سریال ساحر مرلین را به قهرمانی دوستداشتنی برای کودکان تبدیل کرده است


بالتازار شاگرد خلف مرلین بوده است. اکنون دیوید در سال ۲۰۱۰ به عنوان شاگرد برتر این سلسله جادوگری و یک مرلینی واقعی معرفی می شود. مرلین شخصیتی مختص فیلم سینمایی افسانه جادوگر نیست. مشهورترین جادوگر در اساطیر انگلیسی است. در افسانه‌ها او هم‌عصر پادشاه آرتور بوده‌است. جادوگر مرلین تا کنون در فیلمهای و برنامه های تلویزیونی بسیاری به عنوان نمادی از جادوگری سفید و دوست داشتنی یهودی- اروپایی معرفی شده است که از جمله آنها میتوان به مرلین و جنگ اژدهاها محصول ۲۰۰۸ و سریال مرلین اشاره کرد.

تشریح آموزه های کابالیستی و طبیعت شناسی یهودی
معرفی جادوگران یهودی اروپای میانه هیچگاه به اسم و تاریخ آنها محدود نشده است و همواره در میان این داستانها آموزه های کابالیستی و پیشامسیحی فرقه های مخفی یهودی نیز مورد تأکید و تبلیغ قرار گرفته است. بالتازار در دوره فشرده ساحری به دیوید میگوید جادو نه علم است و نه هنر است بلکه هر دوی آنهاست. ایجاد آتش در یک جسم یا تبدیل حرکت منظم مولکولهای ماده به شراره پلاسمایی یک پدیده فراطبیعی نیست بلکه شناخت دقیق تر طبیعت چنین قابلیتی را فراهم میکند. بالتازار برای تکمیل آموزه های ساحری و پیش نیازهای آن از جمله شناخت درونی از خویشتن و توانایی های انسان و شناخت جدید جهان که به ایدئولوژی جدیدی می انجامد، حلقه مرلین را بر روی زمین ترسیم میکند.

طرحی از حلقه مرلین که در کارگاه های تدریس کابالا استفاده دارد. حروف درون حلقه ها با الفبای ماگی است.

 

این حلقه که ۶ عنصر اصلی آن با درخت کابالا تناظر مستقیم دارد متأسفانه به صورت کامل از آنتن شبکه سه سیما نشان داده شده و تشریح می شود. حلقه مرلین شامل ۶ منطقه مدور و یک منطقه میانی است: مکان-زمان،حرکت،ماده، عناصرچهارگانه،تحول،ذهن و منطقه ممنوعه عشق. حلقه مرلین که از حلقه سه محوری کیمیاگری قرن شانزدهم الهام و کپی برداری شده است، از جمله طرح هایی است که در مدارس کابالا برای انتقال مضامین شبه عرفانی در خصوص طبیعت و هستی از آنها بهره گرفته می شود. توضیحی که در کابالا برای ارتباط طبیعت و فراطبیعت وجود دارد به نوعی انکار ناآشکار خداوند می انجامد.

ساحر هزارساله معروف به آقای مرلین در کارتونهای دیزنی

طبیعت که در کابالا معنایی فراتر از عالم ماده می یابد و شامل عوالم موازی فراتر از ماده نیز میشود قوانین خاص خود را دارد و هر تحولی در هستی بر اساس این قوانین صورت می پذیرد. شناخت قوانین حاکم بر جسم و روح انسان و قوانین طبیعت سبب هماهنگی و تسلط انسان بر خویشتن و طبیعت میشود و آنگاه به مقام شبه خدایی دست می یابد. برخلاف آنچه که در عرفان های دینی درباره فنا و ناچیزی عارف نسبت به مبدأ هستی وجود دارد، آموزه های کابالا کارآموز خود را به آنجا می رساند که بپذیرد رسیدن به خداوند به معنای فنای در او نیست بلکه به معنای تبدیل شدن به هستی قدرتمندی همانند اوست که بر باطن طبیعت و بر باطن جوهر خویش اشراف دارد و می تواند قوانین این نظام را به خدمت بگیرد. سحر نیز به عنوان بخشی از این سلوک درونی برای جستجوگری که در پی بالارفتن از درخت دانش در کابالاست حاصل می شود.

طرح موسوم به حلقه نیروهای سه گانه که در طلسم نویسی و توضیح نیروهای طبیعت میان فرقه های یهودی کاربرد دارد.

افسانه جادوگر فیلم چندلایه ای نیست که پیام خود را مخفیانه به مخاط منتقل کند. این فیلم به صراحت از ساحری و ساحران به عنوان لایه باطنی حیات اجتماعی در طول تاریخ سخن میگوید و ضرورت توجه به آن را بویژه برای نسلهای آینده مورد تأکید قرار میدهد. تهیه کنندگان فیلم های خارجی شبکه سه سیما با چه انگیزه ای به این سادگی تلاش های فراوان انجام گرفته در رسانه ملی را خدشه دار می سازند؟

نیکلاس کیج به عنوان بازیگری که در پروژه های مرتبط با میراث فراماسونری و آموزه های پنهان یهود همواره مشارکت می کند، شهرت چندین ساله دارد. National Treasure، Knowing از جمله دیگر فیلمهایی است که به موضوع مشابه پرداخته است و می کوشد نگاه جدید و مثبتی را نسبت به میراث کابالایی و فراماسونری ایجاد نماید. جالب اینکه جان تورتلتاب کارگردان سینمایی افسانه جادوگر همان کارگردان سینمایی میراث ملی است که به صراحت فراماسونری به ارث رسیده از شوالیه های معبد در جنگهای صلیبی را پشتوانه شکل گیری کشور ایالات متحده آمریکا معرفی می کند و آن را میراثی گرانبها و مقدس به تصویر می کشد.

*** انتشار این مطلب از سایت مشرق به معنای تأیید همه محتوای آن نیست ***

ملک سلیمان به بیان مشرقی

ارسال توسط بینا در تاریخ ۷ - فروردین - ۱۳۹۰

بسمه تعالی

*** انتشار این مطلب به منزله تأیید آن نیست ***

تفکر فرقه‌ای، این بار در ‘ملک سلیمان’

[ در مورد فیلم ملک سلیمان با پرسش‌ها و مسائلی مواجهیم که جریان جدیدی را نه تنها در سینمای ایران بلکه در باورهای فرهنگی- دینی ایران اسلامی رقم می‌زند؛ باورهایی که می‌تواند در تحولات آتی منطقه‌ای و جهانی نقش مهمی ایفا نماید.
مهدی کاویانی

گروه فرهنگی مشرق - نگاه آخرالزمانی به آموزه‌ها و اعتقادات فرقه‌های رازآلود و کابالایی که با محتوای شیطان‌پرستی و در قالب انجمن‌های مخفی فراماسونری فعالیت دارند، نشان‌دهنده ادعاهای پیچیده‌ای درباره حوادث و شرایط آخرالزمان است که به ظهور منجی موعود آن فرقه‌ها منجر می‌شود. این منجی که عنوان لوسیفر(ابلیس) جزء قوی‌ترین آنهاست با مفهوم دجال در اسلام قرابت معناداری دارد. نویسنده گزارش حاضر با نگاه فرقه‌شناسی به برخی مفاهیم مطرح شده در فیلم ملک سلیمان پرداخته؛ سپس سعی در واکاوی قرابت این مفاهیم با مدعیات جریان‌های فرقه‌ای و ماسونی داشته و به بعضی از نقاط افتراق و اشتراک این مفاهیم در نگاه مهدویت و آخرالزمان در اسلام و به ویژه تشیع اشاره داشته است. محتویات این سطور لزوماً نظر «مشرق» نیست.

پروژه آخرالزمانی ملک سلیمان
ملک سلیمان به کارگردانی شهریار بحرانی با تبلیغات پرهزینه، گسترده و موفق و پس از ملاحظات گوناگون سرانجام بر روی پرده نقره‌ای در برابر چشم و قضاوت مخاطبان از طیف‌های مختلف قرار گرفت. موسیقی پرهزینه و جلوه‌های تصویری نادیده در سینمای ایران و البته نه چندان موفق، نتوانسته بود ضعف فیلم‌نامه و کارگردانی فیلم را پوشش دهد، به طوری که حتی اشتباهات مدیریت صحنه نیز برای مخاطب عام قابل تشخیص بود. به عنوان مثال برخی پرسوناژهای درجه دوم داستانی هم در اورشلیم حضور داشتند و هم در اریحا و یا برخی افراد از طیف علمای یهود هم در معبد سلیمان با او به نزاع و مخالفت می‌پرداختند و هم در سکانس‌های بعدی از فرستاده او در دیگر شهرها استقبال می‌کردند. البته اینگونه نقص‌ها و شتابزدگی‌های داستانی شاید در نسخه سریال ملک سلیمان(ع) که با آرامش بیشتری قصه را پیش می‌برد وجود نداشته باشد. اما فراتر از اینگونه مسائل و اظهار نظرها که درباره هر اثر سینمایی کم و بیش وجود دارد، در مورد فیلم ملک سلیمان با پرسش‌ها و مسائلی مواجهیم که جریان جدیدی را نه تنها در سینمای ایران بلکه در باورهای فرهنگی- دینی ایران اسلامی رقم می‌زند؛ باورهایی که می‌تواند در تحولات آتی منطقه‌ای و جهانی نقش مهمی ایفا نماید. از این رو واکاوی و مداقه در باورهای منضم در این فیلم سینمایی اهمیتی مضاعف دارد.
فیلم یک رویکرد تاریخی و یک رویکرد آخرالزمانی دارد. به عبارت دیگر در بستر روایتی تاریخی از داستان پیامبری به نام سلیمان و حوادث زمان او، تصویری از حکومت پایانی و ویژگی‌های حوادث آخرالزمان نیز ارائه می‌شود. غالباً یک فیلم تاریخی آن هم از زمره آنچه به تاریخ انبیاء مربوط می‌شود با هدف خاص و ایده‌پردازی معینی طرح می‌شود. ایده اولیه به پشتوانه‌ی پژوهشیِ گسترده‌ای نیاز دارد. در مرحله بعد در صورت انجام پژوهشی شایسته، لازم است این پژوهش به قصه و قصه به فیلم‌نامه تبدیل شود. فیلم‌نامه نیز در مرحله کارگردانی به محصول نهایی ارتقاء می‌یابد. سینمایی ملک سلیمان هم در مرحله ایده‌پردازی، هم مرحله پژوهش‌های قرآنی و تاریخی و هم در مرحله نگارش فیلم‌نامه و هم در مرحله کارگردانی با پرسش‌ها یا کاستی‌‌هایی روبروست. ولی در اینجا آنچه مدنظر است توجه به ایده تاریخی و آخرالزمانی داستان و پژوهش‌های انجام شده برای به ثمر رساندن این دو ایده اصلی در پروژه ملک سلیمان است.
رابطه شیطان و نسل بشر، تقابل ساحران و پیامبران، شیطان‌پرستی و ویژگی‌های شیطان‌پرستان، رابطه قوم بنی‌اسرائیل با شیطان‌پرستی، حکومت جهانی حضرت حجت(عج) در آیینه ملک سلیمان نبی(ع)، فتنه اجنه در زمان ملک سلیمان و نبرد سلیمان نبی علیه اجنه و شیاطین، ورود و خروج اجنه به دنیای انسان‌ها، فتنه اجنه و شیاطین در آخرالزمان، نزدیک شدن عوالم مختلف به یکدیگر، غلیظ و خشن شدن عالم اجنه و آمیزش میان عالم شیاطین و عالم انسان‌ها، تقابل علمای دینیِ سنتی با پیامبر جدید و در نهایت مسأله ولایت پذیری از پیامبران الهی و نائبان‌شان، از جمله مسائل کلامی، اعتقادی و تاریخی هستند که سینمایی ملک سلیمان به قضاوت درباره آنها پرداخته و دیدگاه مختار خود را به بیننده عرضه می‌کند. برغم اینکه دست‌انداراکان این فیلم پژوهش‌های گسترده‌ای را پشتوانه مضمون آن دانسته‌اند اما تا کنون از سوی آنها پاسخی به پرسش‌های مطرح شده درباره ادله برخی مضامین فیلم، داده نشده است.

همراهی با روایت فرقه‌های پیشامسیحی از شیطان
صحنه‌های ابتدایی فیلم با تصاویری بازسازی شده از کهکشان‌های بیکران و عبارت‌هایی که ترجمه برخی آیات قرآن درباره سوگند شیطان مبنی بر دشمنی با بشر است آغاز می‌شود. هرچند ابتدا مضامین و عبارتهای قرآنی با زیرصدای عربی به گوش می‌رسد ولی در آخرین بخش عبارت خوانده شده این جمله به آیات الهی وصله شده است: « ... و آنگاه که بتواند نسل آدم را ریشه کن کند» نکته حائز اهمیت این است که این مضمون در هیچ آیه یا روایتی مورد اشاره قرار نگرفت است. به عبارت دیگر آنچه در آموزه‌های شیعی درخصوص خطر دشمنی شیطان به چشم می‌خورد به معنای توانمندی و قصد او برای نابودی نسل بشر نیست بلکه تلاش دارد ارتباط وی را با خالق و خداوند خویش مخدوش سازد. به نظر می‌رسد فیلم ملک سلیمان در پی اهداف خاصی که چندان ظاهر نیست، سعی دارد با ارائه ترجمه نادرست از عبارت «لاحتنکن ذریته الا قلیلا» دشمنی شیطان با جسم آدمی و حضور ذریه او بر زمین را به یک باور شیعی مبدل سازد.
مسأله معنای دشمنی شیطان با بشر مسأله بسیار حائز اهمیتی است که چگونگی فهم آن می‌تواند دیگر باورهای انسان و وجوه مختلف زندگی روزمره و معنوی وی را رقم بزند. جالب اینکه در فرقه‌های نوظهور وابسته به میراث مسیحی و یا پیشامسیحی در غرب دقیقاً چنین تفسیری از نحوه دشمنی شیطان با بشر ارائه می‌شود که نمونه‌های آن در فیلم‌های سینمایی دو دهه اخیر به شکل بارزی قابل مشاهده است؛ فیلم‌هایی همچون پایان روزگار که فیلم ملک سلیمان حتی برخی از دیالوگ‌های خود را از آن الهام گرفته، به روشنی چنین تصویری از دشمنی شیطان با انسان به تصویر می‌کشند. در میراث فرقه‌ای مغرب زمین در دهه‌های اخیر شیطان موجودی قدرتمند است که پس از یک هزاره به زمین بازگشته تا به جای انسان بر زمین حکومت کند و لذا انسان مانع اوست، پس دست به ریشه کن نمودن نسل بشر دراز می‌کند، جز کسانی که با او پیمان ببندند.
در این فیلم به نحو بارزی عنوان «دشمن خونخوار» برای شیاطین و اجنه نسبت به نسل بشر مورد استفاده قرار می‌گیرد. سازندگان فیلم با این پرسش بنیادین مواجه هستند که بر مبنای کدام استناد وحیانی یا روایی و یا عقلانی شیطان را دشمنی خون‌ریز که قصد نسل‌کشی انسان را دارد معرفی می‌کنند؟ یکی از فرستادگان سلیمان در میان مردم اعلام می‌کند: « ...تا بحال آنها (شیاطین و اجنه) می‌توانستند انسان‌ها را وسوسه کنند اما از این پس بر ما مستقیماً اثر می‌گذارند...» معنای این عبارت آن است که از نظر نویسنده‌ی فیلمنامه اثرِ مستقیم اجنه که معنای آن لابد همان روانی‌شدن انسان‌ها در صحنه‌های فیلم است از آیه «فبعزتک اغوینهم اجمعین» که به صراحت و با تأکید دشمنی همراه با سوگند شیطان را اغوای نسل بشر و وسوسه همیشگی آنها است مهم‌تر می‌داند. آیا سازندگان ملک سلیمان وسوسه و اغوای شیطان را اثر مستقیم او نمی‌دانند؟ آیا می‌توان از عبارت اثر مستقیم در این بخش فیلمنامه معنایی غیر از اثر گذاشتن بر جسم انسان را فهمید؟ چرا به نظر نویسنده‌ی فیلم‌نامه اثر شیطان بر جسم انسان از اثر او بر روح و جان وی در قالب وسوسه و اغوا، مهم‌تر است؟ چرا نویسنده یکی را اثر مستقیم می‌داند و دیگری را که اتفاقاً در قرآن مورد تأکید بیشتر است، اثر مستقیم نمی‌داند؟

همراهی با تبلیغات طریقت‌های نوظهورفرقه‌ای
مسأله مهم دیگری که ملک سلیمان به آن پرداخته است قدرت فرقه‌های رازآمیزگرا یا چیزی است که اکنون در میان غربی‌ها به occultism شهرت دارد. جادوگری به نام «آرا» علمای یهود را در رویارویی با حضرت سلیمان یاری می‌کند؛ او با شیاطین ارتباط دارد و از آنها نیرو و انرژی دریافت می‌کند؛ همچنین بر طلسم‌های قدرتمندی علم دارد که کارکرد بی‌نقص آنها در برابر چشمان مخاطب قرار می‌گیرد. سحر علمی مورد تأیید قرآن کریم و روایات ائمه معصومین است. هرچند کم و کیف تصویرپردازی جادوگر آرا و قدرت شگرف او محل خدشه است ولی این مشکلات و خیال‌پردازی‌های سینمایی چندان به اصل داستان خدشه وارد نمی‌سازد؛ پرسش اساسی اینجاست که چرا اکنون در چنین شرایطی که فرقه‌های رازآمیزگرا با کتاب‌ها، فیلم‌ها، نشریات، انجمن‌های اجتماعی و سازمان‌دهی فراگیر قصد معرفی طریقت خود و قدرت‌های فراطبیعی آن را دارند، ضرورت دارد چنین تصویر قدرتمندی از آرا ارائه شود و مخاطب را نسبت به درستی ادعاهای مطرح شده در آثار فرقه‌گرایان رازآمیزگرا به سوی تأیید و قبول پیش ببرد؟ آیا نمی‌شد ارتباط داستان سلیمان با عالم اجنه و شیاطین را به همان فتنه فراگیر محدود ساخت و حمله جادوگر پیر به خاندان پیامبری و مناسک ارتباط وی با موجودات شیطانی را به تصویر نکشید؟ در اینجا سخن بر این نیست که چنین توانمندی‌ها و فرقه‌هایی وجود دارد یا خیر. بلکه مسأله این است اکنون که موج معرفی این فرقه‌ها و قابلیت‌هایشان در مناطق مختلف جهان از جمله ایران مدیریت می‌شود چرا باید مراسمی را به تصویر کشید که تأیید قدرت و صداقت مدعیان فرقه‌های نوظهور است؟
اگر کسی ماجرای قطع انگشتان دختر محکوم به دزدی یکی از صحابه را توسط رسول اکرم(ص) و یا سنگسار بسیاری از گناهکاران دوران حضرت را با تفصیل بسیار به تصویر بکشد و سکانس‌های اصلی فیلم‌اش را با جزئیات فراوان به آنها اختصاص دهد، خلاف روایات تاریخی و حقایق صدر اسلام چیزی نگفته است ولی بی‌شک از سوی همگان به همراهی با کانون‌های بیگانه برای ارائه چهره‌ای کریه و ضدانسانی از شریعت اسلام محکوم خواهد شد. تردیدی نیست ملاحظه شرایط و مختصات فرهنگی هر برهه در ارائه میراث گران‌بهای پیامبران، یک اصل مسلم است؛ اما سوال اینجاست که چرا در ساخت بزرگترین پروژه سینمایی جمهوری اسلامی بدان توجهی نشده است.

همراهی با رسانه‌های صهیونیستی در اثبات موقعیت معبد سلیمان
محققان بسیاری در حوزه یهودشناسی و تاریخ ادیان نه تنها در وجود معبدی در موقعیت جغرافیایی مسجدالاقصی متعلق به سلیمان نبی خدشه وارد ساخته‌اند بلکه اساساً ساخته شدن چنین معبدی را توسط این پیامبر الهی در بیت‌المقدس محل تأمل می‌دانند. این در حالی است که رسانه‌های صهیونیستی نه تنها بر صحت این مدعا اصرار فراوان دارند بلکه نقشه‌ها و طرح‌های مربوط به معبدسلیمان در دوره‌های گذشته تاریخی را به طور گسترده منتشر کرده‌اند. مجموعه این طرح ها بگونه‌ای‌ است که محل استقرار معبد سلیمان را جایی نشان می‌دهد که در حال حاضر مسجدالاقصی در آن قرار دارد. در فیلم ملک سلیمان صخره مقدس و محل عروج پیامبر اسلام به شکل تخته سنگی در محوطه جلوی اریکه سلیمان به تصویر کشیده شده است. محل استقرار تخت سلیمان و فاصله آن با صخره مقدس (که اکنون در اورشلیم یک اثر تاریخی مذهبی تردیدناپذیر است) به شکلی است که دقیقا در محل مسجدالاقصی قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر از این پس صهیونیست‌هایی که با ادعای تعلق زمین مسجدالاقصی به معبد سلیمان خواهان تخریب این مسجد هستند می‌توانند برای اثبات ادعاهای خود به بزرگترین محصول سینمایی جمهوری اسلامی یعنی ملک سلیمان استناد کنند! آیا کمی توجه به شرایط حال حاضر و حساسیت‌های موجود در خصوص این مطلب در مراحل ساخت فیلم ممکن نبود؟ اساساً چه سند و یا چه ضرورتی برای به تصویر کشیدن محل پادشاهی سلیمان نبی در کنار صخره مقدس و محل عروج پیامبر اسلام(ص) وجود داشته است؟ بی‌شک سازندگان این اثر باید پاسخی قابل قبول برای افکار عمومی و مخاطبان خود داشته باشند.

ظهور شیاطین و اجنه در آخرالزمان پیشگویی کیست؟
ملک سلیمان بیش از آنکه فیلمی تاریخی مربوط به یکی از پیامبران الهی باشد، یک فیلم آخرالزمانی است که سعی دارد مخاطب خود را با برخی مفاهیم خاص که از نظر فیلم برای درک شرایط آخرالزمانی ضروری است، آشنا سازد. مهم‌ترین ویژگی که فیلم برای آخرالزمان توصیف می‌کند بازگشت دوباره شیطان و تلاش او برای نسل‌کشی دوباره همانند آن چیزی است که در زمان سلیمان دیده می‌شود. به عبارت دقیق‌تر سازندگان فیلم سعی دارند شرایط برقراری حکومت پایانی «مهدی موعود» را در آیینه ملک سلیمان به مخاطبان خود معرفی کنند. سلیمان پس از فراخواندن بزرگان قبایل به اورشلیم به آنها اعلام می‌کند:
«از او (خداوند) درخواست نمودم ملکم را رفعت دهد... یعنی بهشتی ایجاد کند همانند بهشت پایان دنیا که سراسر نعمت است و کمال و تعالی انسانی... برای رسیدن به آن باید از فتنه‌هایی مخوف عبور کرد... فتنه اجنه و شیاطین».
سلیمان با مشابه دانستن ملک پایان دنیا و ملک خویش لازمه برقراری چنین ملکی را عبور از فتنه مخوف اجنه و شیاطین معرفی می‌کند. جالب این است که در آنچه تحت عنوان تحقیقات در وبگاه رسمی فیلم قابل دسترس است جز در خصوص مسائل غیراخلافی همچون وجود اجنه و یا تمثل و تجسد آنها به صورت جسمانی، هیچ مطلبی یافت نمی‌شود که پاسخی به ابهامات مربوط به مسائل کلامی و اعتقادی موجود در فیلم باشد. اکنون پرسش اینجاست که بازگشت شیاطین و اجنه به صورت سامان یافته و جمعی و ورودشان به زندگی جسمانی انسان‌ها پیش از حکومت جهانی حضرت ولی عصر(عج)، به استناد کدام آیه یا روایت به عنوان یک اعتقاد شیعی به ذهن مخاطبان فیلم القاء می‌شود؟
چنین اعتقادی که اساساً خط اصلی داستان فیلم را شکل می‌دهد بی‌شک نمی‌تواند صرفاً با استناد به روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که «دخان» را به عنوان یکی از نشانه‌های قیامت معرفی می‌کند و منظور از آن را دودی فراگیر در آسمان بیان می‌کند که سبب ذکام مومن و مستی کافران می‌شود. اجنه در زمان حضرت رسول(ص) برای مردمان و مخاطبان ایشان بسیار مأنوس‌تر از زمان ما بودند و اگر منظور حضرت از دخان، اجنه و شیاطین بود مانعی برای بیان آن وجود نداشت؛ در حالی که حضرت اساساً توضیحی را بیان می‌فرمایند که ارتباطی به اجنه و ویژگی‌های آن‌ها ندارد. حال سوال اینجاست که منبع سازندگان فیلم ملک سلیمان برای ارائه چنین تصویری از آخرالزمان چیست؟ این پرسش زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم بسیاری از فرقه‌های پیشامسیحی با میراث جادوئی و کابالا در دهه‌های گذشته و بویژه سال‌های اخیر دقیقاً چنین توصیفی از پایان دوران ارائه می‌دهند. برای اولین بار انجمن‌های مخفی و کانون‌های روشنگری فرقه‌ای از چنین آرایش در آخرالزمان سخن گفتند.
چرا سینمای ایران باید فیلمی بسازد که بر پایه آموزه‌های فرقه‌ای آن سوی مرز، مردم را مهیای حوادث پایانی می‌کند؟ آلایستر کرولی در دوره جدید اولین کسی بود که ادعا کرد در مناسک شبه عبادی فرقه خود توانسته است موجودات دنیای دیگر را ببیند و با آنها سخن بگوید. بر اساس آموزه‌های فرقه‌هایی که وامدار کتاب قانون او هستند، با تقویت مراکز انرژی روی نقاط خاصی از زمین (که به آموزه‌های گاما متکی است) و همچنین با بنای ساختمان‌ها با هندسه‌های خاص و در مکان‌های خاص که حکم چاکراهای زمین را دارد می‌توان راه را برای ورود موجودات دنیای دیگر به دنیای انسان‌ها باز کرد. این موجودات بسته‌های انرژی سرشاری هستند که می‌توان آن را به خدمت گرفت و انرژی آن را دریافت کرد. در تعالیم این فرقه‌ها آمده است که در پایان دنیا دروازه‌های تبادل انرژی با دنیای دیگر باز خواهد شد و نبرد انرژی‌ها ( the battle of energies) به وقوع خواهد پیوست.
آیا باید بپذیریم که این تعالیم فرقه‌ای حقایقی را درباره آخرالزمان بیان می‌کند و یا اینکه ترویج این آموزه‌ها در محافل و انجمن‌های اجتماعی، فیلم‌های سینمایی، سریال‌های تلویزیونی و کتاب‌های گوناگون با هدف خاصی انجام می‌شود؟ چرا باید بزرگترین محصول رسانه‌ای ایران نیز همان مضمون را با رنگ و بو و واژگان اسلامی تکرار کند در حالی که هیچ دلیلی برای مستند ساختن آن به منابع ناب روایی و قرآنی وجود ندارد؟ آیا باید اندیشید که محصول بزرگ سینمای ایران بخشی از یک پروژه عظیم‌تر جهانی است؟ حتی در صورتی که اصرار بر این بود که بزرگترین محصول سینمای ایران نگاهی جهانی و آخرالزمانی داشته باشد، دستمایه‌های تأثیرگذارتری همچون داستان نرجس بانو و نیاکان مسیحی و رومی ایشان ایده مناسب‌تری بود. ولی ظاهراً اصرار بر داستان سلیمان نبی بخاطر ظرفیت‌های موجود در ماجراهای این پیامبر الهی برای بیان مطالب مبهم و مشکوک فرقه‌ای است که به برخی از آنها اشاره شد.
در بخش دوم و سوم این یادداشت ضمن بیان تفصیلی‌تر و مستندات مطالب فوق بخش‌های دیگری از پروژه ملک سلیمان واکاوی خواهد شد. ]

منبع: http://www.mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=11153

 

ویدئو‌ی امروز

محبوب‌ترین‌ها

وارد شوید